کتاب مثل پر
Like feathers
نویسنده کتاب
مریم ریاحی
ناشر کتاب
انتشارات پرسمان
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب مثل پر
کد کتاب:
16944
شابک:
978-6001870859
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
596
سال انتشار شمسی:
1404
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
17
495,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب مثل پر
معرفی کتاب مثل پر
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب مثل پر
«مثل پر»، یکی دیگر از رمانهای مریم ریاحی، نویسندهی داستانهای عامهپسند و خوشنگارش ایران است. در این رمان عاشقانه که البته از جنبههای متفاوت، نقدهایی به موارد مختلف وارد میکند، با سودابه و زندگیاش همراه میشویم.
سودابه کوچکترین فرزند خانواده است و کودکی و نوجوانیاش با کهولت سن و سالمندی پدر و مادرش همراه شده. نبودن کسی که حرفهایش را بفهمد و بشنود از یکسو، و نگرانی دائمیاش بابت وضعیت جسمی پدر و مادرش از سوی دیگر، ذهن او را آشفته کرده است. سودابه برای پر کردن حفرههای احساسی به بیرون از خانه پناه میبرد و با مردی جوان و لاقید و البته بسیار آرمانگرا به نام سینا آشنا میشود و ارتباط میگیرد. از سوی دیگر، مردی در همسایگی سودابه زندگی میکند که او هم خواستار ارتباط با سودابه است و این دغدغهی انتخاب هم یکی دیگر از دغدغههای زندگی سودابه میشود.
داستان کشش زیادی دارد و به واسطهی موضوع جهانشمولی که میپروراند، میتواند برای هر قشری جالب باشد. اما مریم ریاحی بهصورت غیرمستقیم نقدهای مهمی به حوزهی خانواده و اجتماع وارد میکند. او زندگی و جایگاه یک زن جوان را مورد بررسی قرار میدهد و اثر نظام مردسالار را بر زنان نشان میدهد. از سوی دیگر جداافتادگی نسل جدید را مورد واکاوی قرار میدهد که علیرغم اینکه دغدغه و نگرانی نسلهای قبلی را به دوش میکشند، اما نیازهای ساده و مهمشان توسط آنها جواب داده نمیشود. از این منظر، رمان «مثل پر» اثر ارزشمندی است که شاید سالها بعد یادآور کودکی و نوجوانی نسل امروز باشد.
داستانهای عامهپسندی که این رمان هم جزو آنها است، در تقسیمبندی خوب و بد قرار نمیگیرند؛ نمیشود اثری را به واسطهی عامهپسند بودن خوب یا بد دانست. نقطهی قوت این آثار همراهکردن مخاطب عام با مخاطب جدی و کتابخوان است که اگر خوب و درست پرداختشده باشند میتوانند هم مخاطب ساده و هم مخاطب کتابخوان جدی را همراه خود کند.
درباره نویسنده کتاب مریم ریاحی

خلاصه هایی از کتاب مثل پر
فرزند آخر بودن امتیاز چندانی برای سودابه محسوب نمی شد… داشتن پدر و مادری پیر و ناتوان، با هزار و یک جور بیماری، مسئولیتش را سنگین کرده بود… حس خوب جوانی و شادابی در محاصره ی اضطراب ها و نگرانی های مربوط به پدر و مادر، رنگ باخته و معنایشان را برای سودابه از دست داده بودند… حس فرسودگی گاه تمام وجودش را پر می کرد… مثل پرستاری بود که بیشتر از توان و وظیفه اش هوای بیماران را دارد!! از وقتی خودش را شناخته بود پدر و مادر فرسوده بودند…! انگار از همان ابتدا پیر و ناتوان به دنیا آمده بودند… سودابه هیچ تصویری از جوانی آن ها در ذهن نداشت… عکس های سیاه و سفید آلبوم قدیمی هم کمکی نمی کردند… آن چهره های شاداب و خوشحال برای سودابه بیگانه بودند!! چهره های جوانی که سودابه هیچوقت ندیده بودشان! و یا حداقل اینکه به خاطرش نمانده بود!! صدای فرشته او را به میهمانی بازگرداند… فرشته: قهوه ای بهت میاد… سودابه نگاهی به لباسش انداخت و گفت: راستش اصلا به چیزی که قرار بود بپوشم فکر نکردم!! فرشته با موذیگری گفت: اشتباه کردی دیگه!! اگه می دونستی یه آدم خوش تیپ بهت گیر می ده باز هم به لباست فکر نمی کردی؟! سوابه با لاقیدی شانه بالا انداخت و گفت: ای بابا… این آدمی که می گی میون این همه دلبر چرا باید به من گیر بده؟! فرشته: چراش و نمی دونم… ولی فعلا که داده!! ته دل سودابه مالش رفت… منظور فرشته را فهمید… لبخندی زد و خون به صورتش دوید!! ناهید رو به فرشته گفت: فرشته پاشو بریم پیش افسانه اینا… فرشته: تو برو… منم الآن میام… ناهید که دور شد سودابه گفت: چی شده امشب ناهید رهات نمی کنه؟ فرشته همان طور که از جا برمی خاست گفت: نمی دونم به خدا… حوصله اشو ندارم… فریده اومد صدام کنید… سودابه: باشه… فرشته دور شد… صدای موزیک همه جا را پر کرد… و بلندتر از قبل سالن را به لرزه انداخت… میهمانی گرم و پر سر و صدا پی می رفت… اما سودابه نمی توانست همه ی حواسش را جمع میهمانی کند، هرازگاهی نگاهی به ساعتش می انداخت و ته دلش خالی می شد! برای چندمین بار ساعت را نگاه می کرد که صدایی کنارش گفت: «نگران چیزی هستین؟»
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.