نبض لحظه ها
Nabz-e Lahze-ha
نویسنده کتاب
لیلا یار خدا
ناشر کتاب
انتشارات نشر علی
مترجم کتاب
ویژگی های نبض لحظه ها
| کد کتاب : | 41708 |
|
شابک : |
978-9641931447 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
580 |
|
سال انتشار شمسی : |
1392 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
— |
585,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
معرفی نبض لحظه ها
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب نبض لحظه ها
با نزدیک شدن به چهارراه و زرد شدن چراغ ، آراسته در یک آن تصمیم گرفت که قید رد شدن از چراغ را بزند و مانند یک راننده ی خوب بایستد. با این فکر پشت خط عابر پیاده توقف کرد که ناگهان با تکان محکم و سنگینی ماشین نو و تازه اش تقریبا یک متر به جلو رانده شد واگر کمربند ایمنی را نبسته بود حتما سرش با شیشه ی جلو و فرمان برخورد می کرد. از حرکت تند ماشین ، خیلی شوکه شد و چند لحظه بی حرکت ماند. احساس کرد قلبش نمی زند ؛ آیا زلزله ای رخ داده بود؟ اما با نگاه به آینه ی وسط و دیدن ماشینی که به ماشین قشنگش چسبیده بود فهمید که دچار تصادف شده است و هیچ زلزله ای در کار نبوده، که ای کاش زلزله بود و این تصادف پیش نمی آمد. ماشین سفید رنگی به عقب ماشینش چسبیده و مدل آن مشخص نبود و راننده همچنان پشت فرمان نشسته بود. ماشین هرچه بود بزرگ تر از ماشین کوچک و دو درب کرم رنگش که تازه خریده و خیلی دوستش داشت بود. آراسته چون به تازگی تصدیق گرفته بودتمام نکات رانندگی را رعایت می کرد. در سال هزارو سیصد و پنجاه و پنج کمتر خانمی رانندگی یاد می گرفت و تعداد اندک خانمی که رانندگی بلد بودند دقت بالایی داشتند و آراسته نیز جز این دسته زنان بود و به خوبی به رانندگی مسطل بود؛ مخصوصا که با بدبختی و جمع کردن حقوقش به سختی این ماشین صفر کیلومتر را خریده بود و همین فکر باعث شد اولین تصادف او را به اوج عصبانیت رسانده و با خشونت تمام ضامن کمربند را باز کرده و به تندی از ماشین پیاده شد. با چند ضربه به شیشه شیشه آرام پایین آمد و آراسته توانست چهره ی خونسرد راننده را ببیند نیشخندی زد و گفت :
زحمت پایین اومدن هم به خودتون نمی دین؟ زدین ماشین عروسک منو جمع کردین حالا هم عین خیالتون نیست ؟
مرد به آرامی گفت : مقصر خودتون هستین که یه دفعه ترمز کردین.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.