درخت بخشنده
The Giving Tree
نویسنده کتاب
شل سیلوراستاین
ناشر کتاب
انتشارات شولا
مترجم کتاب
رضی هیرمندی
ویژگی های درخت بخشنده
| کد کتاب : | 46014 |
|
مترجم : |
رضی هیرمندی |
|
شابک : |
978-9646965232 |
|
قطع : |
وزیری |
|
تعداد صفحه : |
48 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1964 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
17 |
|
: |
27 آبان |
60,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی درخت بخشنده
معرفی درخت بخشنده
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
«روزی روزگاری درختی بود و پسر کوچولویی را دوست می داشت.»
و این چنین داستانی پراحساس آغاز می شود. این داستان سرشار از ادراک، توسط شل سیلوراستاین، نویسنده و تصویرگر خوش ذوق و همه فن حریف نوشته شده است.
پسرک هر روز پیش درخت می آمد تا از سیب هایش بخورد، از شاخه هایش آویزان شود و تاب بخورد و زیر سایه اش بخوابد. و درخت خوشحال بود. اما با گذر زمان، پسرک بزرگ می شود و از درخت چیزهای بیشتری می خواهد و درخت، می بخشد و می بخشد و می بخشد.
درخت بخشنده، داستانی لطیف و تأثرانگیز است که نور همدلی در جای جای آن می درخشد. شل سیلوراستاین، داستانی تمثیلی برای همه ی سنین خلق کرده و در آن تصویری تأثیرگذار از هدیه ای به نام بخشیدن و ظرفیت عشق ورزیدن ارائه می دهد.
تحریرهایی موجز از کتاب درخت بخشنده
A classic favorite.
یک اثر کلاسیک محبوب.
Barnes & Noble
Silverstein’s lovely story of a tree.
داستان دوست داشتنی شل سیلوراستاین درباره ی یک درخت.
Brightly
Silverstein’s classic parable of selfless love and devotion.
تمثیل کلاسیک شل سیلوراستاین از عشق مطلق و از خودگذشتگی.
Publishers Weekly
خلاصه های کوتاه از کتاب درخت بخشنده
روزی روزگاری درختی بود / و پسر کوچولویی را دوست می داشت / پسرک هر روز می آمد / برگ هایش را جمع می کرد / از آن ها تاج می ساخت و شاه جنگل می شد / از تنه اش بالا می رفت / از شاخه هایش آویزان می شد و تاب می خورد / و سیب می خورد / با هم قایم باشک بازی می کردند / پسرک هر وقت خسته می شد زیر سایه اش می خوابید / او درخت را خیلی دوست می داشت / خیلی زیاد / و درخت خوشحال بود.
یک روز پسرک نزد درخت آمد / درخت گفت: «بیا پسر، از تنه ام بالا بیا و با شاخه هایم تاب بخور / سیب بخور و در سایه ام بازی کن و خوشحال باش.» / پسرک گفت: «من دیگر بزرگ شده ام، بالا رفتن و بازی کردن کار من نیست. / می خواهم چیزی بخرم و سرگرمی داشته باشم. / من به پول احتیاج دارم / می توانی کمی پول به من بدهی؟ / درخت گفت: «متاسفم، من پولی ندارم. / من تنها برگ و سیب دارم. / سیب هایم را به شهر ببر و بفروش.»
پسرک گفت: «آن قدر گرفتارم که فرصت بالا رفتن از درخت را ندارم، / زن و بچه می خواهم / و به خانه احتیاج دارم / می توانی به من خانه بدهی؟ / درخت گفت: «من خانه ای ندارم / خانه من جنگل است. / ولی تو می توانی شاخه هایم را ببری / و برای خود خانه ای بسازی / و خوشحال باشی.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.