اینک خزان

In times of fading light

نویسنده کتاب

اویگن روگه

ناشر کتاب

انتشارات فرهنگ نشر نو

مترجم کتاب

محمد همتی

ویژگی های اینک خزان

















کد کتاب : 1579

مترجم
:


محمد همتی



شابک
:

‏‫‭978-600-8547-92-1‬

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

448

سال انتشار شمسی
:

1402

سال انتشار میلادی
:

2011

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

4


:

27 آبان

400,000 تومان

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

معرفی اینک خزان

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

کتاب اینک خزان، رمانی نوشته ی اویگن روگه است که اولین بار در سال 2011 وارد بازار نشر شد.
داستان این رمان در سپتامبر 2001 آغاز می شود. الکساندر اومنیتزر که به سرطانی بدخیم و کشنده مبتلا شده، پدر بیمار خود را رها می کند و به مکزیک می رود؛ کشوری که پدربزرگ و مادربزرگش در دهه ی 1940 دوران تبعیدشان را در آن می گذراندند. داستان مدام در زمان های مختلف جا به جا می شود و چشم اندازی وسیع از گذشته ی یک خانواده را به تصویر می کشد: از بازگشت پدربزرگ و مادربزرگ الکساندر به آلمان شرقی برای کمک به شکل گیری حکومت سوسیالیستی، تا اسارت ده ساله ی پدر او به خاطر انتقاد از رژیم شوروی و همچنین، تمایل پسر الکساندر به فراموش کردن کشمکش های سیاسی سده ی بیستم. روگه در کتاب اینک خزان با هنرمندی تمام به در هم تنیدگیِ تراژیکِ سیاست، عشق و خانواده تحت حاکمیت رژیم آلمان شرقی می پردازد.

تحریرهایی موجز از کتاب اینک خزان

A unique and evocative novel.

رمانی منحصر به فرد و برانگیزاننده.

The Boston Globe

It delivers a hugely informative, entertaining and thought-provoking panoramic view of Communism in Germany.

این اثر چشم اندازی وسیع، آموزنده، سرگرم کننده و تفکربرانگیز را از کمونیسم در آلمان ارائه می کند.

The Independent

A thrillingly alive work.

اثری که به شکل هیجان انگیزی سرزنده است.

The New York Times Book Review

خلاصه های کوتاه از کتاب اینک خزان

اتومبیل ها به نظرش تمیزتر رسیدند. تمیزتر؟ یک جورهایی رنگارنگ تر. احمقانه تر. آسمان آبی بود؛ مگر می خواست چه رنگ دیگری باشد؟ پاییز، از در پشتی به داخل خزیده بود و داشت گله به گله لکه های زرد بر درخت ها می نشاند. در این مدت ماه سپتامبر رسیده بود. او روز شنبه از بیمارستان مرخص شده بود، پس لابد امروز سه شنبه بود. این چند روز حساب تاریخ از دستش دررفته بود.

الکساندر کلید انداخت و در را باز کرد و پدرش را در آغوش کشید. خیلی وقت بود که بغل کردن پدرش لذتی نداشت. کورت بو می داد. بوی پیری. این بو از تک تک سلول هایش به مشام می رسید. کورت حتی دوش گرفته و مسواک زده هم همین بو را می داد.

جز این ها، بهْ و گلابی های زمستانی پوست کلفتی هم بودند که ایرینا پوست کنده و خرد کرده بود و همراه زردآل ها که حالا خیس خورده بودند و انجیرهای نصف شده ای که از فروشگاه روس ها خریده بود و کشمش (به جای انگور) و شاه بلوط خوراکی ( که با دست های خودش یک تنه از تپه های کاپوت جمع کرده بود) و چند پرتقال کوبایی خشک و بی آب که درست به همین خاطر خوب برش خورده بودند (و خیلی راحت و بی دردسر از مغازه ها خریده بود)، همه در ماهی تابه ای قرار داشتند. ایرینا همه را غرق در کره تفت داد و به آن ها کونیاک ارمنی افزود و آن ها شکم غاز کریسمس را پر کرد. این غاز شکم پر را طبق دستور پختی سیصدساله آماده می کرد و چون می گفتند شاهزادگان بورگندی آن را می پخته اند، اسمش غاز شکم پر بورگندی بود.

محصولات مرتبط با اینک خزان

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “اینک خزان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما