یک دروغ عالی
One Perfect Lie
نویسنده کتاب
لیسا اسکاتیلینی
ناشر کتاب
انتشارات روشا
مترجم کتاب
شهناز مجیدی
ویژگی های یک دروغ عالی
| کد کتاب : | 92441 |
|
مترجم : |
شهناز مجیدی |
|
شابک : |
978-6005595529 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
391 |
|
سال انتشار شمسی : |
1400 |
|
سال انتشار میلادی : |
2017 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
5 آبان |
120,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی یک دروغ عالی
معرفی یک دروغ عالی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
اولین قدم کرایه ی یک کامیون است. کامیونی که هفته ی آینده توسط همان پسر تحویل گرفته می شود و برای حمل بمب دست سازی که خیلی از آدم ها را خواهد کشت و موجب تخریب وسیعی خواهد شد، مورد استفاده قرار می گیرد.
یک دروغ عالی، رمانی جذاب، پرکشش و غیرقابل پیش بینی است که خواننده را مشتاقانه با خود همراه می کند و ذهن او را به تکاپو پیرامون ماجرا وامی دارد.
تحریرهایی موجز از کتاب یک دروغ عالی
راز هراسان گفت: «مامان، ببین، اتفاقی افتاده.» و سوزان ماشین را متوقف کرد. یک گروه پلیس یونیفرم پوش، معلمان و کارکنان داشتند ساختمان مدرسه را ترک می کردند و بعضی از معلمان گریه می کردند.
-«اوه خدایا» سوزان با یک نگاه فهمید کسی مرده است. این صحنه را زندگی کرده بود. هنوز هم در ذهنش در آن زندگی می کرد.
-«مادام ویلر است؟» سوزان برای یک لحظه نمی فهمید منظور راز کی هست. همیشه نیل بود که به جلسات خانه و مدرسه می رفت.
-معلم زبان فرانسه. معلم رایان هم بود، یادتان هست؟ آن یکی که جلوی همه است. سوزان گفت: «زن بیچاره» از دیدن معلم غمگین که دستمال کاغذی را جلوی بینی اش گرفته بود، متاثر شده بود. او در کنار دکتر مک الروی مدرسه را ترک کرد، سوزان او را می شناخت و معلم ریش داری که او هم گریه می کرد، کنارشان بود. سه دختر دانش آموز در حالی که یکدیگر را بغل کرده بودند، گریه می کردند و یکی از بازیکنان با تی شرت و شلوارک ورزشی با عجله از در خارج شد و به سمت زمین بازی رفت.
– «هی، او دیلان است. شاید بداند چه اتفاقی افتاده.» راز شیشه را پائین کشید و دست تکان داد تا توجه بچه قدبلند را جلب کند. صدا زد: «دیلان !»
-«راز!» دیلان به طرف ماشین دوید، کوله اش بالا و پایین می پرید: «سلام راز، سلام خانم سماتوف.»
-رفیق چه اتفاقی برای مادام ویلر افتاده؟ پلیس ها چرا اینجا هستند؟
-«اوه مرد، خبر بدی است.» دیلان خم شد و توی ماشین را تماشا کرد، عینکش را بالا زد. پیشانی اش چروک افتاده بود، گفت: «آقای وای دیشب مرده. دکتر مک الروی دارد گریه می کند. همه گریه می کنند.»
-«چی؟»نفس راز از تعجب بند آمد، گفت: «محاله! من تازه او را دیدم! چه طوری مرده؟»
-سوزان هم گفت: «آقای وای مرده؟» خبر وحشتناکی بود.
متن کتاب

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.