گنج سلیمان
King Solomon's Mines
نویسنده کتاب
اچ رایدر هگرد
ناشر کتاب
انتشارات نشر کتاب پارسه
مترجم کتاب
آرمین هدایتی
ویژگی های گنج سلیمان
| کد کتاب : | 15740 |
|
مترجم : |
آرمین هدایتی |
|
شابک : |
978-6002531001 |
|
قطع : |
جیبی |
|
تعداد صفحه : |
272 |
|
سال انتشار شمسی : |
1400 |
|
سال انتشار میلادی : |
1885 |
|
نوع جلد : |
زرکوب |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
9 آبان |
195,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی گنج سلیمان
معرفی گنج سلیمان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
«آلن کواترمین» قهرمان این داستان بعدها قهرمان یک مجموعه کتاب شد که پانزده عنوان از آن به چاپ رسید. این داستان، قصه ی آدم هایی است که در قرن نوزده و به امید پیدا کردن گنج راهی قاره ی آفریقا می شدند. افسانه ای میان آن ها رد و بدل می شد که می گفت حضرت سلیمان، گنج الماسش را جایی در شمال کوه های سلیمان مخفی کرده است .موضوع داستان ،تلاش گروهی از ماجراجویان به رهبری آلن کواترمین در یک منطقه ی غیر قابل کشف آفریقا است ،که با هدف یافتن برادر مفقود شده یکی از مهمان ها جستجو را آغاز می کنند. این کتاب به عنوان اولین رمان ماجراجویی داستانی انگلیسی تنظیم شده در آفریقا، بسیار قابل توجه بوده و ریشه ی ژانر ادبی” جهان گمشده “محسوب می شود.
تحریرهایی موجز از کتاب گنج سلیمان
از زمانی که افسانۀ گنج های سلیمان را شنیده ام، ده سالی می گذرد. آن موقع من در قسمت شمالی کشور در جایی دور افتاده به اسم سیتاندا کرال بودم؛ جایی در کنارۀ بیابان که انگار حتی خدا هم فراموشش کرده بود. روزی یک مرد پرتغالی به آن جا رسید. او قدبلند و لاغر بود، سبیل بزرگ خاکستری داشت و خودش را خوزه سیلوسترا معرفی کرد. روز بعد، وقتی می خواست از آن جا برود، گفت: «خداحافظ، سینیور. وقتی دوباره همدیگر را ببینیم، من ثروتمندترین آدم دنیا شده ام.»
من خندیدم و او زد به قلب بیابان و به سمت غرب رفت. با خودم گفتم لابد دیوانه است؛ اصلا خودش می داند دنبال چه می گردد؟
این گذشت تا یک هفته بعد، وقتی جلو چادرم کنار آتش نشسته بودم، صدایی از بیابان آمد که می گفت: «آب… تو را به خدا به من آب بدهید.»
صدای خوزه سیلوسترا بود. بعد زیر نور مهتاب یک سایه دیدم که چهار دست وپا روی یک تپه که تنها سی، چهل متر از من فاصله داشت می خزید. بعد با زحمت بلند می شد، تلوتلو می خورد، می افتاد و دوباره می خزید.
من دویدم به طرف او و کمکش کردم تا روی پای خودش بایستد. شده بود پوست و استخوان. خودش بود. در نور مهتاب قیافه اش خوفناک بود. گوشتی در صورتش نمانده بود و به همین خاطر چشم های بزرگ و سیاهش از صورتش زده بود بیرون. توی بغلم بلندش کردم و بردم روی یک پتو کنار آتش گذاشتم زمین. تقریبا به اندازۀ یک بچه وزن داشت. بطری آب را آوردم. به زانوهایم تکیه اش دادم و جرعه جرعه بهش آب دادم. یکهو بطری را پس زد و شروع کرد به حرف زدن.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.