گردان قاطرچی ها
Battalion od Donkey riders
نویسنده کتاب
داوود امیریان
ناشر کتاب
انتشارات کتابستان معرفت
مترجم کتاب
ویژگی های گردان قاطرچی ها
| کد کتاب : | 11742 |
|
شابک : |
9786008460039 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
272 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2011 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
26 |
|
: |
8 آبان |
500,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی گردان قاطرچی ها
معرفی گردان قاطرچی ها
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
و اما برسیم به “گردان قاطرچی ها”، گردانی که حتی اسم آن هم تعجب شنونده را بر می انگیزد و او را برای شنیدن خنده دارترین ماجراها آماده می کند. وظیفه ی این گردان، نگهداری و مراقبت از قاطرهاست؛ قاطرهایی که جهت حمل بار و آذوقه و مهمات، در ارتفاعات کردستان به کار گرفته می شدند. اما مگر می شود پای حیوانات لایعقل، آن هم چهارپایی همچون قاطر در میان باشد و گرفتاری های خنده داری با این حیوانات اتفاق نیفتد؟ حاضران در این گردان هربار یک ماجرای تازه دارند و خواننده هر دفعه خود را غرق خنده در اتفاقات غیرمنتظره ی این کتاب می بیند. مانورهای مختلف، عملیات گوناگون و تجربه های سخت و آسان در “گردان قاطرچی ها”، خواننده را به قلب اتفاقاتی می برد که در جبهه های جنگ رخ می داد و همچون هر برهه ی دیگری از زندگی و تاریخ، در کنار سختی ها، اوقات خوش و خنده داری نیز داشت. “داوود امیریان” در “گردان قاطرچی ها”، شهامت رزمنده های نوجوان و شیطنت های خاص آن سن و سال را با هم ترکیب می کند و کتابی خواندنی و شیرین در اختیار مخاطب می گذارد.
تحریرهایی موجز از کتاب گردان قاطرچی ها
«عقل تو کله شما دوتا نیست؟ آخه من چه گناهی کردم گیر شماها افتادم؟
یوسف دهانش کف کرده بود و یک نفس فریاد می زد. سیاوش و دانیال سرشان را پایین انداخته بودند و خود را به موش مردگی زده بودند و جیک نمی زدند.
اون چه آشوبی بود که به پا کردید؟ قسم می خورم اون آتش سوزی و به هم ریختن میدون کار شما دو تا بود.
دانیال که بلد بود چه طور خودش را به موش مردگی بزند، با صدایی لرزان و بغض کرده گفت: «تو هم هی نق به جیگر ما بزن. خودت دیدی که ما کاری بکنیم؟ برای چی تهمت می زنی؟ من و سیاوش روحمون از آتش سوزی و فرار خرس ها بی خبر….»
سیاوش سریع به پهلوی دانیال سیخونک زد که بند را آب ندهد؛ اما یوسف به سرعت حرف دانیال را قاپید. با صورت کج و کوله شده از خشم و عصبانیت به آن دو براق شد:
آفرین، پس اون خرسه و توله هاش رو شما دوتا آتیش پاره فراری دادید؟ می بینی کربلایی، پس الکی صاحب خرس ها جلز و ولز نمی کرد که کار این دو تا بوده.
سیاوش مظلومانه به کربلایی نگاه کرد و چند بار پلک زد. کربلایی ته دلش سیاوش را دوست داشت، با دیدن چشم های خیس سیاوش و بغض دانیال قلبش به درد آمد و گفت: «حالا که به خیر گذشته یوسف جان. این دو تا هم به اندازه کافی حرف شنیدن. دیگه بسه شونه.»
کربلایی تو هم؟ شما دیگه چرا؟ اگه دژبانی سپاه می آمد چی؟ اون وقت خلاصی ما از دست اون ها کار حضرت فیل بود.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.