کتاب واپسین آرزو
ویچر 1
The Last Wish
نویسنده کتاب
آندره ساپکوفسکی
ناشر کتاب
انتشارات نشر ویدا
مترجم کتاب
ابراهیم عامل محرابی
ویژگی های کتاب واپسین آرزو
کد کتاب:
74661
شابک:
978-6002916198
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
376
سال انتشار شمسی:
1401
سال انتشار میلادی:
1993
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
1
489,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب واپسین آرزو
معرفی کتاب واپسین آرزو
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب آخرین آرزو
درباره نویسنده کتاب آندره ساپکوفسکی

گفت و شنودهایی درباره کتاب آخرین آرزو
اولین کتاب از این مجموعه ی پرفروش نیویورک تایمز که مایه ی الهام بازی های ویدیویی فوق العاده موفق «ویچر» شد.
آمیزه ای از فانتزی، گفت و گوهای اندیشه محور، و شوخ طبعی. توصیه می شود.
این کتاب را از دست ندهید!
خلاصه هایی از کتاب آخرین آرزو
غریبه سن زیادی نداشت؛ اما موهایش تقریبا سفید بود. زیر کتش یک جلیقه ی کهنه ی چرمی پوشیده بود که با بند روی گردن و شانه هایش بسته شده بود. وقتی کتش را درآورد افراد دوروبرش متوجه شدند شمشیری حمل می کند که البته به خودی خود موضوعی غیرطبیعی نبود، تقریبا هر مردی در ویزیم یک سلاح همراه خود داشت؛ اما هیچکس شمشیرش را مثل یک کمان یا تیردان به پشتش نمی بست. غریبه کنار مشتری های دیگر که پشت یک میز بودند ننشست. همانجا جلوی پیشخوان ایستاده بود و به مسافرخانه دار خیره شده بود.
تازه وارد آهسته صحبت می کرد، انگار که خودش هم مطمئن نبود و بعد اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد. مرد آبله روی دیلاقی – که از لحظه ی ورود تازه وارد چشم از او برنداشته بود – بلند شد و سمت پیشخوان آمد. دو رفیقش نیز همراه با او بلند شدند، با فاصله ی دو قدمی پشت سرش ایستادند. مرد آبله رو درست کنار تازه وارد ایستاد و با خشونت گفت: «به تو اتاق نمی دیم، ولگرد ریویایی. در ویزیم به کسایی مثل تو احتیاجی نیست. این شهر آبرو داره!»
غریبه، لیوان در دست قدمی به عقب رفت. نگاهی به مسافرخانه دار انداخت؛ اما او رویش را برگرداند. حتی به ذهن مسافرخانه دار نرسید که از مرد ریویایی دفاع کند. به هر حال، چه کسی از ریویایی ها خوشش می آمد؟ مرد آبله رو که نفسش بوی آبجو، سیر و خشم می داد، ادامه داد: «همه ی ریویایی ها دزدن، می شنوی چی می گم، حروم زاده؟»
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.