کتاب همه می میرند
All Men Are Mortal
نویسنده کتاب
سیمون دوبووار
ناشر کتاب
انتشارات فرهنگ نشر نو
مترجم کتاب
مهدی سحابی
ویژگی های کتاب همه می میرند
کد کتاب:
1487
شابک:
978-964-7443-27-7
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
413
سال انتشار شمسی:
1404
سال انتشار میلادی:
1946
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
36
500,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب همه می میرند
معرفی کتاب همه می میرند
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب همه می میرند
کنت ریموند فوسکا، نجیب زاده ای ایتالیایی است که به زندگی ابدی محکوم شده است. رژین، دختری جوان و زیبا است که در تئاتر بازیگری می کند. رژین نمی تواند وجود مستقل دیگران را بپذیرد و در حقیقت، حتی حضور دیگران در اطرافش باعث آزردگی خاطر او می شود. او آنچنان خودشیفته و خودخواه است که خیلی از اوقات به خاطر حسادت به آن هایی که بیدارند، خود را از خواب محروم می کند. رژین آرزوی جاودانگی را در سر می پروراند و به شکلی متناقض، از دنیایی طلب توجه می کند که آن را بی ارزش می داند. این شخصیت روزی با فوسکا آشنا و از راز او باخبر می شود. رژین شیفته ی فوسکا می گردد و تمام ذهنش را این فکر به خود مشغول می کند که نمایش هایش در تئاتر در ذهن فوسکا جاودان خواهد شد. فوسکا شروع به روایت گذشته ی خود می کند و کارهایش در طول هفت قرن گذشته را برای رژین شرح می دهد. اما این خاطرات طولانی، چه تأثیری بر دختر جاه طلب داستان دارد؟
درباره نویسنده کتاب سیمون دوبووار
ویژگی های کتاب همه می میرند
- سیمون دوبووار از برترین نویسندگان ادبیات مدرن فرانسه
- فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1995 ساخته شده است.

گفت و شنودهایی درباره کتاب همه می میرند
عجیب ترین و هیجان انگیزترین رمان دوبووار.
داستانی مسحورکننده.
دوبووار با تسلط و مهارت به کاوش در ماهیت فناپذیری می پردازد.
خلاصه هایی از کتاب همه می میرند
کاش من دو نفر بودم. یکی حرف می زد و یکی دیگر گوش می داد، یکی زندگی می کرد و آن یکی به تماشای او می نشست. چه خوب می توانستم خودم را دوست داشته باشم!
«از شما گله ای ندارم. بدون شما هم دیر یا زود این اتفاق می افتاد. یک بار موفق شدم نفس خودم را شصت سال حبس کنم، اما همین که دست به شانه ام زدند…» «شصت سال!» مرد لبخندی زد. گفت: «یا، اگر دلتان می خواهد، شصت ثانیه. چه فرقی می کند؟ مواقعی هست که زمان می ایستد.»
انسان حتی طالب خوشبختی هم نیست. به وقت کشی قناعت می کند تا این که وقت او را بکشد.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.