کتاب معسومیت
Masoumiat
نویسنده کتاب
مصطفی مستور
ناشر کتاب
انتشارات مرکز
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب معسومیت
کد کتاب:
20019
شابک:
978-9642134403
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
192
سال انتشار شمسی:
1404
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
15
250,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب معسومیت
معرفی کتاب معسومیت
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب معسومیت
ماجراهای رمان معسومیت، در زمستان سال ۹۵ و در تهران روی میدهد و از زبان مازیار یکی از شخصیتهای رمان روایت میشود. داستان روایتگر زندگی دو دوست به نام اردلان و مازیار است. مازیار مدرسه را نیمهکاره رها کرده است اما به نوشتن علاقمند است. رمان را مازیار و به درخواست دوستش اردلان مینویسد. مازیار تحصیلاتش را ناتمام گذاشته و از همین رو املای او خوب نیست. نام کتاب (معسومیت به جای معصومیت) برگرفته از همین غلطهای املایی مازیار است. براساس همین استدلال در متن رمان غلطهای املایی زیادی وجود دارد و این موضوع با انتقادهای زیادی روبرو شده است.
معسومیت روایت زندگی مازیار، جوانی خسته و کلافه است که عاشق سینماست، برخوردی تصادفی با دوستی قدیمی (اردلان) او را به کار نویسندگی در رادیو میرساند. مازیار دختری به نام نادیا را که صدایش برای نمایشهای رادیویی مناسب است به کار دعوت میکند. با ورود نادیا، داستان وارد مسیری جذابتر میشود.
شادی و غم، پیچیدگی روابط عاطفی و انسانی و رابطۀ انسان با خدا از موضوعاتی است که در اغلب کارهای مستور دیده میشود. او این مضمونها را با رنگ و لعابی از فلسفه و عرفان در هم میآمیزد و بهنظر میرسد خوانندگان آثارش، این شیوۀ روایت را میپسندند. در رمان معسومیت نیز مازیار، راوی داستان، در حال نوشتن نمایشنامهای دربارۀ یکی از عرفای قرن هفتم است و گفتههایی از او را در رمان نقل میکند.
رمان معسومیت هرچند، از عنصر تعلیق بیبهره است، اما با دیالوگ، توصیف و شخصیتپردازی قابل قبول و روایت روان داستان، میتواند خوانندگانش را راضی نگه دارد.
درباره نویسنده کتاب مصطفی مستور

خلاصه هایی از کتاب معسومیت
از حیاط خونه که زدم بیرون پیاده رفتم طرف خونه. چند قدم که برداشتم باز اون فکر همیشگی اومد سراغم. درست نمی دونم اما از دو سال پیش که مامان و بابا از هم جدا شده بودند، هر وقت مامان را تو حیاط خونه می دیدم اون فکر مسخره می اومد سراغم. منظورم اینه که تا چند روز دلم می خاست رییس جمهوری، شهرداری، وکیلی وزیری چیزی بودم و می تونستم دستور بدم یک روز را به اسم «روز عروس» اسم گذاری کنند و تو اون روز همه زن های شهر از پیر و جوون گرفته تا مجرد و متاهل تا بچه و بزرگ و سالم و مریض و آزاد و زندونی، همه لباس عروس بپوشند و بریزند تو خیابون های شهر و همه جا را قرق نور کنند.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.