کتاب سوگ مادر
Mourning
نویسنده کتاب
شاهرخ مسکوب
ناشر کتاب
انتشارات نشر نی
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب سوگ مادر
کد کتاب:
17909
شابک:
978-9643128937
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
125
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
2007
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
17
120,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب سوگ مادر
معرفی کتاب سوگ مادر
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب سوگ مادر
این کتاب پناهگاه امنی است برای “شاهرخ مسکوب” و هر کسی که در “سوگ مادر” به ماتم نشسته، تا دمی در آن بیاساید و بار سنگین این مصیبت را برای لحظاتی هم که شده در میان سطرها پایین بگذارد؛ باشد که هنگام ورود دوباره به دنیای واقعیت، اندکی سبک تر از قبل با این مساله کنار بیاید. “شاهرخ مسکوب” اما این سطرها را بدون هیچ نقش و نقابی به رشته ی تحریر درآورده است؛ او ناب ترین و طبیعی ترین احساساتش را که با توانایی ذاتی و صیقل خورده ی ادبیاتی اش درآمیخته است، روی کاغذ می آورد و برای این کار به جز همان استعداد و ناخودآگاه ادبی صیقل یافته، هیچ زرق و برق اضافی به نوشته نمی دهد.
از دست دادن مادر برای هر انسانی، تجربه ای سخت و تکان دهنده است که به اشکال مختلف بروز می کند. فرزندی که حیات خود را وامدار وجود مادر است، با از دست دادن او، گویی حیات خویشتن را به طور نسبی از دست می دهد. وجود مادر در زندگانی “شاهرخ مسکوب” همواره پررنگ بوده و بدیهی است که “سوگ مادر” نیز، غمی پررنگ بر تابلوی زندگی او پاشیده است. او که سختی حبس و دیگر دشواری های زندگی را با یاد مادر سپری کرده، اکنون در این کتاب نیز از غم او به خود او رجوع می کند تا این اتفاق ناگوار را تاب بیاورد.
درباره نویسنده کتاب شاهرخ مسکوب

خلاصه هایی از کتاب سوگ مادر
من در تن مادرم زندگی می کردم و اکنون او در اندیشه ی من زندگی می کند. من باید بمانم تا او بتواند زندگی کند. تا روزی که نوبت من نیز فرارسد به نیروی تمام و با جان سختی می مانم. امانت او به من سپرده شده است. دیگر بر زمین نیستم، خود زمینم و به یاری آن دانه ای که مرگ در من پنهانش کرده است باید بکوشم تا بارور باشم.
چند روزی ست که از نوشتن گریزان. هنوز نمی خواهم مرگ مادرم را باور کنم و انگار نوشتن درباره این مرده مرگ او را مسجل می کند. حداقل این است که مرا به شدت خسته می کند. روزهای بدی است. خدایا تو که می توانی آن بهشت کذایی را بیافرینی چرا ما را اسیر چنین جهنمی کرده ای؟ به تو هیچ امیدی ندارم. هر چه هست در من است، به شرط ها و شروط ها. خنده دار است و لی راستی انگار اعصابم درد می کند. همه ی این روزهای اخیر جانم لخت و سنگین بوده است. گویی سربی در ان است که پیوسته مرا فرومی کشد و زمین گیر می کند. سرم خسته و مغزم تنبل است و چیزی در آن است که از کوفتگی فروافتاده است. مثل مردی که از راهی سخت و دراز رسیده باشد و از فرط خستگی، گرسنگی و تشنگی را از یاد برده، بر آستانه ی در خانه اش به خاک افتاده باشد. صبح ها از همیشه بدتر است. مامان گنجشک ها را خیلی دوست داشت و جیک جیک آن ها را که می شنید گاه بی اختیار می گفت جان! هر روز با صدای گنجشک ها از خواب بیدار می شوم و می بینم از مادرم خبری نیست. چقدر تنها شده ام..
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.