کتاب سه برخوانی
(اژدهاک،آرش،کارنامه ی بندار بیدخش)
Three Readings
نویسنده کتاب
بهرام بیضایی
ناشر کتاب
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب سه برخوانی
کد کتاب:
5737
شابک:
978-9645512826
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
99
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
1997
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
13
350,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب سه برخوانی
معرفی کتاب سه برخوانی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب سه برخوانی
دغدغه هایی که “بهرام بیضایی” در کتاب “سه برخوانی” برای شخصیت ها در نظر می گیرد، چیزی نیست که از دغدغه های مردم عادی جدا باشد و به همین دلیل بسیار ارتباط پذیر است. این نگرانی ها می تواند قابل تعمیم به هر دو قشر بالانشین و زیردست جامعه باشد و در هر دو موضع، آنچه بیش از همه به چشم می خورد، همین تلاش “بهرام بیضایی” برای کاستن از فاصله ها و نزدیک ساختن مخاطب به شخصیت هاست. “بهرام بیضایی” در چندوجهی نشان دادن کاراکترها استادانه عمل کرده و این سبب شده تا پیش داوری هایی که از این شخصیت ها در ذهن خواننده ی ایرانی شکل گرفته، عمیقا متزلزل شده و با مشاهده ی روی دیگر روایت ها، قضاوت درباره نویسنده کتاب ی آن ها دچار تجدید نظر شود.
درباره نویسنده کتاب بهرام بیضایی
بیضایی علاوه بر کارگردانی و نمایشنامه نویسی، در سینما عرصههای دیگری چون تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را هم تجربه کردهاست.
وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران است.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهمترین آثار وی هستند.
خانوادهاش اهل کاشان و آنگونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. در سال ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامههای تئاتر تغییر نام داد منتقل شد. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای نیلوفر متولد ۱۳۴۵، ارژنگ متولد ۱۳۴۶ (فوت شده در صد روزگی) و نگار متولد ۱۳۵۱ میباشد. او یکی از پایه گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود که درسال ۱۳۵۷ از آن کانون کناره گیری کرد. در سال ۱۳۴۸ به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد. در سال ۱۳۵۲ از اداره برنامههای تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خانوادهاش از ایران مهاجرت کردند. در سال ۱۳۶۵ پدرش استاد نعمت الله(ذکایی)بیضایی مرحوم شد. او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال ۱۳۷۴ متولد شد و مادرش نیره موافق در سال ۱۳۸۰ وفات یافت.
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد. پس از ساخت فیلم کوتاه «عموسبیلو» در سال ۱۳۴۹، اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵۰ ساخت. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلمهایی که او در سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۶۰ ساخت تاکنون در محاق توقیف میباشند. او در سالهای پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلمهای خود با مشکلات و سنگ اندازیهای بسیاری روبرو بودهاست. او تا کنون ۹ فیلم بلند و ۴ فیلم کوتاه ساختهاست و آخرین فیلمی که از او پس از ۱۰ سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد.

خلاصه هایی از کتاب سه برخوانی
نه، این دانش ترا نخواهم گفت! نه! بهل دانش بمیرد آنجا که در پنجه ی مرگ اندیشان است؛ و سودهای آن همه بر زیان می کنند. و پیش از مرگ، من این جام بر سنگ می کوبم و ما هر دو می شکنیم! آه درود بر مهربانی تو که پشت خشم و دشنه پنهان است! اینک به تیغ تو پاداش خود دریافتم؛ پاداش زندگی بر سر دانش نهادن! . بدین مهربانی که مرا از تو رسید، در برابر چیزکی از رنج خود ترا می بخشم؛ آری بمان و داستان این جام بر پوست بنویس و بر مردمان بخوان؛ تا نگویند ما این دانش نداشتیم!
آرش: به من نیرو ببخش.
او: نه! -اگر تو بیزاری، اگر از این که هست بیزاری، پس من چیزی ندارم تا ببخشمت؛ که تو از من تواناتری. هان این دل توست که تیر می افگند و بازوی تو نه!
چنین گفت. و به شکوه شکوه مندترین بود.
پس آرش به راه خود بالا رفت. دور رفت. و دورتر رفت…
اینک منم، که این کوه را بر دوش میکشم، و زیر پای من شهری، و مردمان خوابند، مردگان جاودانه خوابند، و منم تنها، با غریو گنگ خود مانده. به یاد میآورم آن توفنده مرگبادی را که با من گفت: ای اژدهاک تو نخواهی مرد، مگر آنکه یامای خداوند مرده باشد! – و میبینم شب را، که با همه ی سنگینی خود بر من فرود آمده است. و من هنوز زنده ام.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.