کتاب دل کور
Del-e Koor
نویسنده کتاب
اسماعیل فصیح
ناشر کتاب
انتشارات البرز
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب دل کور
کد کتاب:
26225
شابک:
978-9644420795
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
334
سال انتشار شمسی:
1404
سال انتشار میلادی:
1972
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
28
375,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب دل کور
معرفی کتاب دل کور
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب دل کور
داستان “دل کور” بین یک نیمه شب و سحر اتفاق میافتد. با این حال، مکاشفات ذهنی صادق، در این زمان اندک، چندین دهه طول میکشد. “اسماعیل فصیح” زمان حال را در آغاز فصلها به کار گرفته است که از آن برای جلو بردن رویدادها استفاده نمیشود، بلکه بیشتر برای نتیجهگیری فلسفی از آنچه رخ داده است، به کار گرفته میشود. اساس رمان “دل کور” بر پایهی خاطرات راوی، ساختار رمان مدرن و سرریز خاطرات سابق بنا نهاده شده است.
اتفاقات داستان به سالها قبل برمی گردد و در پس زمینه آداب و رسوم و باورهای عام، خیابانها و کوچههای قدیمی، فیلم و سینما، اسبدوانی، موسیقی کافهها و نوشیدن آبجو به قصه رنگ و بویی نوستالژیک میدهد.
درباره نویسنده کتاب اسماعیل فصیح

خلاصه هایی از کتاب دل کور
در آسمان هوا برق می زد و غرش رعد با رگبار و باد قاطی بود. پسر کوچک سر برگردانده بود و طوفان را نگاه می کرد. داربست مو، حوض بیضی، آجرهای نظامی، باغچه های حیاط، همه چیز زیر طوفان و باد و باران شسته می شد. ناگهان باران بدی که روی تار و پود خانه می ریخت پسر کوچک را لرزاند و یاد شبی انداخت که پدرش مرده بود. وقتی یکهو برگشت و دوباره رسول را نگاه کرد، کار از کار گذشته بود. رسول چاقو را باز کرده بود و گلوی خودش را روی کاغذ مختار بریده بود.
اشک روی گونه های زن لغزید. دکتر جوان بی حرکت ماند حالا بیدار و هوشیار به حقیقت بود. راست نشست و سیگار روشنش را توی زیرسیگاری کنار تخت له و خاموش کرد. بدون آنکه سرش را برگرداند و انگاری که با خودش حرف می زند زیر لب گفت: «می دونی، من هیچ وقت از این پیرمرد خرفت خوشم نیومده بود اما امشب، چرا امشب حالا یکهو دلم براش می سوزه؟» جوابی بر این پرسش نبود و آن ها هر دو می دانستند. زن جوان در سکوت دست او را گرفت و نوازش کرد. بیرون پنجره، شب سفید و ساکت شهر را گرفته بود. دانه های روشن برف روی خیابان می ریخت. از رختخواب بیرون آمد، به گوشه ی اتاق رفت، جلوی کمد لباس ها ایستاد، دستش را روی دستگیره کمد گذاشت.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.