کتاب دلکوچ
Delkouch
نویسنده کتاب
نغمه نائینی
ناشر کتاب
سخن
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب دلکوچ
کد کتاب:
62253
شابک:
978-6222600327
قطع:
رقعی
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
2021
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
6
590,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب دلکوچ
معرفی کتاب دلکوچ
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
“دلکوچ” به قلم “نغمه نائینی”، رمانی عاشقانه است که با بهرهگیری از عناصر جذاب داستانی، خواننده را میخکوب میکند. این قصه که به اندازهی ششصد و هفتاد صفحه، مخاطب را با خود همراه مینماید، قصهای است از خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن. عشق و عاشقی در هر دورهای به یک شکل است و متناسب با آن دوره، لذتها و سختیهای خودش را دارد. اما در دورههای به خصوصی، اجبارهایی از جنس قدرت و سیاست، عاشقان را از هم جدا میانداخت و گاه سرنوشتها را برای همیشه تاریک و سیاه میکرد. “نغمه نائینی” در دنیای “دلکوچ”، شخصیتهای داستانش را در دورهای خلق کرده که هنوز قدرت دست خانهاست و حرف، حرف آنهاست. بسیاری از ازدواجها عاری از عشق و تنها با صلاحدید خان صورت میگرفت و همه چیز بر حسب منفعت و سودی بود که عاید آقازادهها میشد. اما گاهی در این خانوادههای اشرافی، دلی پر میکشید و بر شاخهای مینشست که برایش مقدر نبود. یک جان به جانی آغشته میشد که در بازی قدرت و ثروت، جایی نداشت و یک روح به روحی دچار میشد که پیوندشان بدون دردسر میسر نبود. این داستان “دلکوچ” از “نغمه نائینی” است؛ دههی بیست شمسی است و خانزادهها هنوز با قدرتشان همه چیز را کنترل میکنند. دختری که دل در گروی یک رعیت دارد، به زور به ازدواج پسرعمویش درمیآید اما رشتهی مهر او از رعیتی که دلدارش است، گسسته نمیشود و این پیوند، دردسری را برای او ایجاد میکند که هرگز در خوابش هم نمیدید. جنایت و فرار و دلواپسی، “دلکوچ” را به یک اثر نفسگیر تبدیل کرده که خواننده را به این راحتیها رها نمیکند.

قسمت هایی از کتاب دلکوچ
گرامافون قدیمی آقا که سوغات هوشنگ از فرنگ بود، بعد از مرگش با چند صفحه آن هم به زبان خارجی، شده بود سرگرمی من و خانوم جان.
فقط یک صفحه ی وطنی داشتیم که همایون از تهران آورده بود و روی سطح قرمزش، نوشته بود «ملوک خانم».
آقا هر بار سر کیف بود، چای و قطاب میخورد و به صدای ملوک خانوم گوش میکرد.
خانوم جان بی اذن آقا گرام را روشن نمیکرد اما هر وقت ملوک خانوم میخواند « مرغ سحر ناله سر کن، داغ مرا تازه تر کن» از شوق صدای قمر یا شاید داغ دلی که تازه میشد، با موسیقی آرام به سرش تاب میداد.
بعد مرگ آقام، چه همراه ملوک خانوم، چه اوقات بیکاری، مثل قمر و حتی خوش الحان تر از او، میخواند « این قفس چون دلم تنگ و تار است» و چشمش تر میشد.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.