کتاب خانواده ی وندربیکر 1
(ساکنین خیابان 141)
The Vanderbeekers of 141st Street
نویسنده کتاب
کارینا یان گلازر
ناشر کتاب
انتشارات پرتقال
مترجم کتاب
مریم رئیسی
ویژگی های کتاب خانواده ی وندربیکر 1
کد کتاب:
22825
شابک:
978-6004623827
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
231
سال انتشار شمسی:
1404
سال انتشار میلادی:
2017
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
12
339,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب خانواده ی وندربیکر 1
معرفی کتاب خانواده ی وندربیکر 1
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب خانواده ی وندربیکر 1
خانواده ی وندربیکر همیشه در خانه ای با سنگ های قهوه ای واقع در خیابان 141 زندگی می کردند. به طوری که همیشه این خانه عملا یکی دیگر از اعضای خانواده ی آنها محسوب می شده است. بنابراین هنگامی که صاحبخانه ی انحصار طلب و خسیس آنها ناگهان تصمیم می گیرد که دیگر اجاره نامه ی آنها را تمدید نکند ، این پنج خواهر و برادر تنها یازده روز فرصت دارند تا هر کاری که لازم است بکنند تا بتوانند در خانه ی محبوبشان بمانند و بیدرمن مخوف را راضی کنند و به او نشان دهند که چقدر عالی هستند. و همه چیز در عشق و جنگ منصفانه است وقتی که پای از نگهداری از خانه ی آنها در میان باشد.
خانواده ی وندربیکر مجموعه ای مناسب گروه سنی کودکان و نوجوانان است. ساکنین خیابان 141 اولین جلد از این مجموعه ی جذاب است. این کتاب را مریم رئیسی ترجمه کرده است. کتاب خانواده ی وندربیکر توسط انتشارات پرتقال منتشر شده است.
درباره نویسنده کتاب کارینا یان گلازر

گفت و شنودهایی درباره کتاب خانواده ی وندربیکر 1
یک داستان دلچسب در مورد خانواده و جامعه که برایخواننده هایی که از احساسات قدیمی لذت می برند ، جذاب خواهد بود.
این کتاب با گفتگوی غنی و شرح مفصل درباره محله ، داستان طنزآمیز و دلچسبی را در مورد متحد شدن خواهران و برادران برای نجات خانه خود ارائه می دهد.
خلاصه هایی از کتاب خانواده ی وندربیکر 1
بابا گفت: «خب، اول خبر خوب» مکثی کرد و عینکش را روی صورتش صاف کرد. «بچه ها شما میدونین که من و مامان چه قدر دوستتون داریم، درسته؟»
اولیور نه ساله که عاقل تر از سنش به نظر می رسید، کتابش را پایین آورد و با چشمانی نیمه باز، چپ چپ نگاهشان کرد و گفت: «نکنه دارین از هم طلاق می گیرین؟ مامان و بابای جیمی ال هم از هم جدا شدن. بعد بهش اجازه دادن به مار تو خونه نگه داره.» و همزمان با پشت کتانی هایش زد به کیهی بلندی از دایرة المعارف های قدیمی که رویشان نشسته بود.
بابا شروع کرد: «نه، ما داریم…»
هایاسین شش ساله که اشک توی چشمهای گرد معصومش حلقه زده بود با صدایی آرام پرسید: «راست میگه؟»
مامان گفت: «البته ما… الینی چهار سال و نه ماهه که تازه یاد گرفته بود روی فرش کله معلق بزند، پرید وسط حرف مامان: «طلاخ چیه؟» او لباس هایی با طرح چهارخانهی قرمز، راه راه بنفش و خال خال آبی سفید با هم جور کرده و پوشیده بود. |
چسب دوازده ساله که از پشت عینک فریم مشکی اش نگاه تندی به پدر و مادرشان می کرد، توضیح داد: «یعنی مامان و بابا دیگه همدیگه رو دوست ندارن. واقعا وحشتناکه»
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.