پینوکیو
Pinocchio
نویسنده کتاب
کارلو کولودی
ناشر کتاب
انتشارات قدیانی
مترجم کتاب
مصطفی رحماندوست
ویژگی های پینوکیو
| کد کتاب : | 36992 |
|
مترجم : |
مصطفی رحماندوست |
|
شابک : |
978-9645366160 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
248 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1883 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
7 |
|
: |
12 آذر |
160,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی پینوکیو
معرفی پینوکیو
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتاب پینوکیو، رمانی بی نهایت بامزه و پرماجرا است که به شکلی جادویی موفق شده که برای بیش از صد سال، مخاطبین کودک و نوجوان را شیفته و مجذوب دنیای فراموش نشدنی خود سازد. این رمان، در زمره ی جاودانه ترین آثار ادبی کل تاریخ قرار می گیرد.
تحریرهایی موجز از کتاب پینوکیو
A wonderful classic tale.
داستانی کلاسیک و شگفت انگیز.
Barnes & Noble
A classic that must be found on every bookshelf.
اثری کلاسیک که باید در هر قفسه ی کتابی یافت شود.
Children’s Literature
Pinocchio was not just a puppet creation, but a symbol of a newly unified Italian nation.
پینوکیو، فقط یک موجود عروسکی نبود بلکه سمبل ملت تازه متحد شده ی ایتالیا بود.
Guardian
خلاصه های کوتاه از کتاب پینوکیو
وجدان، همان صدای آرام و ملایمی است که آدم ها به آن گوش نمی کنند.
پسر عزیزم، دروغ را راحت می توان تشخیص داد. دو نوع دروغ وجود دارد: یک نوع با پاهای کوتاه و یک نوع با دماغ دراز. دروغ های تو، دماغ های دراز دارند.
متأسفانه در زندگی عروسک ها همیشه یک «اما» وجود دارد که همه چیز را خراب می کند.
تا چشم استاد چری به تکه چوب افتاد گل از گلش شکفت و همین طور که داشت دست هایش را با خوشحالی به هم می مالید، زیر لب گفت: «این چوب خوب موقعی رسیده، جون می ده باهاش پایه یک میز کوچولو درست کنم. بی درنگ تبر تیزی برداشت تا پوسته و رویه زیر آن را بکند ولی تا آمد ضربه ای بزند صدای خیلی ضعیفی به گوشش رسید که با التماس گفت: «خیلی محکم نزن.» او وحشت زده به این طرف و آن طرف اتاق نگاه کرد تا ببیند این صدای ضعیف از کجا می آید ولی کسی را ندید. زیر نیمکت را نگاه کرد، خبری نبود. توی گنجه ای که همیشه بسته بود نگاه کرد، خبری نبود. توی سبد تراشه ها و خاک اره ها نگاه کرد، خبری نبود حتی در مغازه را هم باز کرد و نگاهی به خیابان انداخت و باز هم خبری نبود، پس این صدای کی بود؟

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.