وزارت درد
The Ministry of Pain
نویسنده کتاب
دوبراوکا اوگرشیچ
ناشر کتاب
انتشارات فرهنگ نشر نو
مترجم کتاب
نسرین طباطبایی
ویژگی های وزارت درد
| کد کتاب : | 14648 |
|
مترجم : |
نسرین طباطبایی |
|
شابک : |
978-6004900591 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
320 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2004 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
5 |
|
: |
8 آبان |
600,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی وزارت درد
معرفی وزارت درد
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
رمان “وزارت درد” نوشته “دوبراوکا اوگرشیچ”،راجع به تجزیه کشور یوگوسلاوی و تبعیدشدگان این کشور به کشور هلند میباشد.
با فرار از تجزیه شدید یوگسلاوی ، تانسا لودسیچ اکنون استاد ادبیات در دانشگاه آمستردام شده است.در این کلاس پر ازتبعید شدگان جوان یوگسلاوی است که در با وجود شرایط سختی که در آن به سر میبرند اما یادگیری را رها نمیکنند.شاید از طرفی تنها راه امید این باشد شاید هم درمانی برای التیام بخشیدن به زخمهایشان.آنها با کارکردن در کارگاه های مونتاژ لباس های چرمی و لاستیکی اندک دستمزدی میگیرند و زندگیشان را میچرخانند.
قهرمان داستان “دوبراوکا اوگرشیچ”،تانسا شاگردان خود را تشویق با ادامه زندگی میکند و سعی بر امید بخشیدن مجدد به آنها دارد و به آنها پیشنهاد میدهد که شرح حال این وضعیتشان مقاله هایی بنوسینند و تجربیات خود راجع به تجزیه کشورشان با مردم صحبت کنند.
تانیا که در این دانشکده ادبیات یوگوسلاوی تدریس میکند در پی این تصمیمش درسی بنام یوگونوستالژی را تدریس کرده و از آنها میخواهد در این درس مقاله های خود را تهیه کنند و راجع جدایی از وطنشان با یکدیگر صحبت کنند.اما چیزی که تانسا فکر میکرد به وفوع نپیوست و اتفاق ناگواری برای این شاگردان شکننده افتاد.
“وزارت درد” پس از به چاپ رسیدنش توانست جایزه هایی را ازآن خود کند.
تحریرهایی موجز از کتاب وزارت درد
اوگرشیچ کاخ هنرش را از دل آوارهای غرق در خون سیاست برمی آورد.
بوید تانکین، ایندیپندنت
رمانی زیبا و استادانه و خوش ساخت، با طنزی تلخ… این اوج خلاقیت اوگرشیچ است.
Gardian
وشتۀ او جسورانه و خشم انگیز است… رمانی است که خواننده را نگران و اسیر خود می کند.
Newyork times
خلاصه های کوتاه از کتاب وزارت درد
به شوخی گفت: «حقّت بود، می خواستی با یک میلوشویچ قاطی نشوی.»
جواب ندادم. از این که یادش مانده بود گوران رسما صرب به حساب می آید تعجب کردم.
«هی، عصبانی نشو! شوخی کردم. خوب می شناسمت دختر. تو او را در قلبت زندانی کردی و در قلبت را قفل کردی. او گفت هرگز از هم جدا نخواهیم شد، اما حالا بی خیالت شده و تو هم کلید را گم کرده ای.»
با شنیدن آن ترانه عامیانه قدیمی بی اختیار خندیدم و یکباره تنش برطرف شد.
«اگر مثل من با یک کروات ازدواج کرده بودی، راحت تر می توانستی فراموشش کنی و حالا شوهر دیگری کرده بودی.»
«لگد به بختم زدم.»
«به محض اینکه پایمان به آمستردام رسید ولادک جوش آورد. گرفتار ماری جوانا و این جور چیزها شد. یعنی واقعا گرفتار شد.» واژه «ماری جوانا» را طوری به نجوا ادا کرد که انگار نوعی حسن تعبیر بود و گویی می ترسید مبادا والدینمان گوش ایستاده باشند.
«ولادک حالا کجاست؟»
«پلیس هم نمی داند. اما سر سوزنی هم برایم مهم نیست. او دیگر مشکل من نیست… خب، حالا بیا چیزی بخوریم.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.