- سفارش بیش از یک عدد از هر محصول، تنها از طریق پشتیبانی امکانپذیر است. در صورت نیاز به تعداد بیشتر، لطفاً با بخش پشتیبانی سایت تماس بگیرید تا سفارش شما ثبت شود.
هزار و یک شب
Hezaro Yek Shab
نویسنده کتاب
عبداللطیف تسوجی تبریزی
ناشر کتاب
انتشارات ارس
مترجم کتاب
ویژگی های هزار و یک شب
| کد کتاب : | 98373 |
|
شابک : |
978-6005630275 |
|
قطع : |
خشتی |
|
تعداد صفحه : |
1188 |
|
سال انتشار شمسی : |
1397 |
|
نوع جلد : |
جلد سخت |
|
سری چاپ : |
908 |
|
: |
23 خرداد |
1,100,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی هزار و یک شب
معرفی هزار و یک شب
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب هزار و یک شب
A full and intimate record of medieval Eastern world.
شرحی کامل و نزدیک به واقعیت از دنیای خاور میانه.
Barnes & Noble
Among the most popular in both Eastern and Western literature.
در زمره ی محبوب ترین آثار ادبیات شرق و غرب.
Amazon
A world heritage classic.
اثری کلاسیک که میراثی برای دنیاست.
TASCHEN Books
خلاصه های کوتاه از کتاب هزار و یک شب
پس از آن مرد دزد بدره بیرون آورد و به صیرفی بنمود. چون صیرفی بدره بدید گفت: همین بدره از من است. آنگاه دست برد که بدره را بگیرد. دزد به او گفت: به خدا سوگند که بدره به تو ندهم تا چیزی ننویسی و مهر نکنی که در نزد خواجه حجت من باشد که من می ترسم تو بدره بگیری و در نزد خواجه تصدیق من نکنی. پس صیرفی به خانه بازگشت که وصول بدره را در ورقه ای بنویسد. عیار در حال بازگشته از پی کار خود برفت و کنیزک خلاص شد.
و از جمله حکایت ها این است که مردی از صیرفیان بدره ای زر سرخ با خود داشت و از دزدان همی گذشت. یکی از عیاران گفت که من توانم که این بدره از این مرد بدزدم. یاران او گفتند چگونه خواهی دزدید؟ آن عیار گفت: نظاره کنید تا چگونه خواهم دزدید. پس آن عیار از پی صیرفی روان شد تا اینکه صیرفی به منزل خویش رفت و بدره را بر طاقچه گذاشته خود به آبخانه رفت و از کنیزک ابریق خواست. کنیزک ابریق پر از آب کرده از پی او برفت و در خانه را بازگذاشت. فی الفور آن مرد عیار به خانه در آمد و بدره بگرفت و بنزد یاران برد و ایشان را از ماجرا آگاه کرد.
چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.