هرگز هرگز
Never Never
نویسنده کتاب
کالین هوور
ناشر کتاب
انتشارات آذرباد
مترجم کتاب
مهرزاد جعفری
ویژگی های هرگز هرگز
| کد کتاب : | 44216 |
|
مترجم : |
مهرزاد جعفری |
|
شابک : |
978-6008537861 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
370 |
|
سال انتشار شمسی : |
1398 |
|
سال انتشار میلادی : |
2015 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
6 |
|
: |
22 آبان |
270,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی هرگز هرگز
معرفی هرگز هرگز
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتابی دیگر از نویسنده های پرفروش نیویورک تایمز
. آنها با هم داستانی جذاب و عاشقانه خلق کرده اند که شبیه هیچ داستان دیگری نیست. “چقدر عجیب است که از گوشت ساخته شده باشی، روی استخوان متعادل باشی، و پر از روحی باشی که هرگز ندیده ای.” شارلیز وینوود و سیلاس نش از زمانی که میتوانستند راه بروند بهترین دوستان هم بودند. آنها از چهارده سالگی عاشق شده اند. اما از امروز صبح … آنها کاملا غریبه هستند. اولین بوسه آنها، اولین مبارزه آنها، لحظه ای که عاشق شدند … هر خاطره ای از بین رفته است. او می گوید: “برای من مهم نیست اولین بوسه واقعی ما چه بود.” “این همان چیزی است که می خواهم به خاطر بسپارم.” شارلیز و سیلاس باید با هم کار کنند تا حقیقت را در مورد آنچه برای آنها اتفاق افتاده و چرایی آن کشف کنند. اما هر چه بیشتر در مورد زوجی که قبلا بوده اند یاد می گیرند… بیشتر می پرسند که چرا از ابتدا با هم بوده اند. “من میخواهم به یاد بیاورم که دوست داشتن چنین کسی چه احساسی دارد. و نه فقط هر کسی. میخواهم بدانم دوست داشتن چارلی چه احساسی دارد.”
کالین هوور نویسنده 9 رمان پرفروش نیویورک تایمز است، از جمله پرفروش ترین رمان “بی امید”. او با همسر و سه فرزندش در تگزاس زندگی می کند. او بنیانگذار The Bookworm Box است، یک سرویس اشتراک کتاب که 100٪ از سود خود را به امور خیریه اهدا می کند. او همچنین صاحب کتابفروشی تخصصی The Bookworm Box در سولفور اسپرینگز، تگزاس است.
تحریرهایی موجز از کتاب هرگز هرگز
لباشو جمع کرده و سرشو تکون میده. میخواد از اینجا بریم. میتونم بی قراریش رو احساس کنم. پیشنهاد می کنم: «شاید باید برگردیم و ازش سوالات با جزئیات بیشترو بپرسیم.» میگه: «امکان نداره. اصلا نمی خوام دوباره برم اون تو.»
از من دور میشه و فکر می کنم که خودم تنهایی داخل اونجا برم. میخوام اولین قدمم رو به سمت مغازه بردارم که علامت «باز است» روی مغازه خاموش میشه و ناگهان در تاریکی فرومیره. لپمو از داخل گاز می گیرم. میتونم وقتی سیلاس نیست به اینجا برگردم. شاید اون با من بیشتر حرف بزنه. صدا میزنه: «چارلی».
دنبالش میدوم تا زمانی که دوباره کنار هم راه بریم. وقتی راه میریم میتونم بخار نفس هامون رو ببینم. کی هوا انقدر سرد شد؟ دستام رو به هم میمالم.
– «گرسنمه»
– «تو همیشه گرسنه ای. هیچوقت ندیدم کسی با این جثهٔ ریزه میزه این همه غذا بخوره.»
این بار پیشنهاد نمیده که غذا برام بخره؛ بنابراین به راه رفتنم کنارش ادامه میدم…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.