نیکلاس نیکلبی (وزیری)
Nicholas Nickleby
نویسنده کتاب
چارلز دیکنز
ناشر کتاب
انتشارات افق
مترجم کتاب
محسن سلیمانی
ویژگی های نیکلاس نیکلبی (وزیری)
| کد کتاب : | 2959 |
|
مترجم : |
محسن سلیمانی |
|
شابک : |
9789643695255 |
|
قطع : |
وزیری |
|
تعداد صفحه : |
144 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1839 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
9 |
|
: |
27 آبان |
370,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی نیکلاس نیکلبی (وزیری)
معرفی نیکلاس نیکلبی (وزیری)
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
پس از موفقیت دو رمان اول چارلز دینکز به نام های یادداشت های پیک ویک و الیور تویست و مقدمه ای که دکتر تی. کوک برای آن نوشت ، نیکلاس نیکلبی به عنوان یک طنز مورد ستایش قرار گرفت و به موقعیت دیکنز را به عنوان ” جنتلمن ادبی” محکم کرد. نیکلاس نیکلبی طیف گسترده ای از شخصیت ها را دارا است که از شخصیت های نامشخص واکفورد اسکوییرز و خانواده اش گرفته تا شخصیت دلپذیر خانم نیکلی. این رمان با ترکیب عناصر معمول دیکنزی مانند بورلسک و فارس ، کاملا مناسب اقتباس دراماتیک است. همانطور که از روی آن تا کنون 5 فیلم ساخته شده است. تأثیر این رمان به قدری زیاد بود که پیش از آنکه نسخه ی اصلی منتشر شود تعداد زیادی نسخه ی جعلی از آن وارد بازار شد. خوانندگان نیکلاس نیکلبی که غالبا مورد غفلت منتقدین قرار گرفته است همواره از خواندن این رمان لذت می برند . نیکلاس نیکلبی عنوان یکی از بزرگترین شاهکارهای طنز ادبیات قرن نوزدهم قلمداد می شود.
تحریرهایی موجز از کتاب نیکلاس نیکلبی (وزیری)
صبح روز بعد هنوز نیکلاس درست از خواب بیدار نشده بود که صدای چرخ های درشکه ای را شنید که به خانه نزدیک می شد. درشکه ایستاد و صدای خانم اسکوئرز آمد که نشان می داد خوشحال است.
اما نیکلاس اولش جرئت نکرد از پنجره بیرون را نگاه کند. وقتی هم که بالاخره با نگرانی بیرون را نگاه کرد، اسمایک را دید که عصبانی و خسته بود. سرتائایش هم خیس و گل بود طوری که به زحمت می شد او را شناخت.
آقای اسکوئرز داد زد: «بلندش کنید. بیاوردیدش تو! بیاوریدش تو!»
خانم اسکوئرز به شوهرش که خواست کمک کند گفت: «مواظب باش، پایش را بسته ایم به گاری تا دوباره نزد به چاک.»
عد از ظهر آقای اسکوئرز که ناهار خورده بود و سرحال بود، همه را در اتاق مدرسه جمع کرد. وقتی هم وارد اتاق مدرسه شد، شلاق نرم و محکمی که آن روز صبح برای آن مراسم خریده بود، در دستش بود. پشت سرش هم همسرش وارد اتاق مدرسه شد.
بعد آقای اسکوئرز داد زد: «همه ی بچه ها آمده اند؟»
همه ی بچه ها جمع بودند اما سرشان را پایین انداخته بودند و می ترسیدند حرف بزنند. آثای اسکوئرز مثل همیشه برای شروع مراسم محکم با چوب روی میزش زد. بعد گفت: «همه سر جای شان بنشینند! نیکلبی! بنشینید سرجای تان آقا!»
نیکلاس جا خورد، اما چیزی نگفت و نشست.
آقای اسکوئرز نگاه پیروزمندانه ای به دستیارش انداخت و نگاه تندی به بچه ها کرد. بعد از اتاق بیرون رفت و خیلی زود اسمایک را کشان کشان به اتاق آورد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.