من یک نجات یافته ام
108 داستان درباره غلبه بر سرطان
I am a Survivor
نویسنده کتاب
ویجی آناند ردی
ناشر کتاب
انتشارات کتاب کوله پشتی
مترجم کتاب
هدیه جامعی
ویژگی های من یک نجات یافته ام
| کد کتاب : | 27379 |
|
مترجم : |
هدیه جامعی |
|
شابک : |
978-6004611473 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
496 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2017 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
94 |
|
: |
8 شهریور |
397,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی من یک نجات یافته ام
معرفی من یک نجات یافته ام
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
خلیج امید را بیابید. درست کنار اقیانوس اندوه ، خلیج امید منتظر شما ایستاده است. ساحل این خلیج زیبا از میلیاردها ذرات ماسه ساخته شده است که هر کدام به تنهایی ناچیز هستند ، اما در کنار هم نیرویی خارق العاده دارند. اقیانوس همچنان تلاش می کند تا خلیج را ببلعد و ماسه طلایی لبخند می زند ، که توسط اشکهای درخشان شسته شده است.
«ویجی آناند ردی» در کتاب«من یک نجات یافته ام» این بینش را به شما میدهد که شما در این جهان خارق العاده ، فقط یک ذره نیستید. شما میتوانید به ذره های دیگر متصل شوید و آنوقت آنقدر نیرو خواهید یافت که قادرید از پس هر کاری بر بیایید. این بازماندگان به من بیشتر از آنچه که دارو دارد ، آموخته اند. اینها 108 داستان نیستند.
این آینده نبرد ما با سرطان است. این گامی است که این بازماندگان از اشک تا لبخند برداشته اند.
“من یک بازمانده هستم. یک نجات یافته از سرطان. در اینجا کار من نشان دادن استقامت بی عیب و نقص در برابر بیماری هاست. “
دکتر ویجی آناند ردی یک سرطان شناس برجسته جهانی است که دارای تخصص چشمگیری در زمینه تشعشعات و همچنین سرطان شناسی پزشکی است. او در زمینه های مختلف علمی و پزشکی در قاره های مختلف از جمله آمریکا ، اروپا و استرالیا تحصیل کرده است.
تحریرهایی موجز از کتاب من یک نجات یافته ام
من دختر یک کشاورزم. من و والدینم یک زندگی ساده داریم. من همیشه یک دختر پرجنب وجوش و پرانرژی بوده ام و به کار و فعالیت زیاد و کمک به والدینم در کارهای روزمره عادت کرده ام. بیکارنشستن خسته ام می کند؛ حوصله ام سرمی رود و بی قراری می کنم. سرطان بدترین اتفاقی است که می تواند برای آدمی مثل من بیافتد.
با درد شدید در پای راستم شروع شد. به نزدیک ترین بیمارستان رفتم و آن جا به من گفتند که مشکلم جزئی و بی اهمیت است. تعدادی مسکّن برایم تجویز کردند و توصیه کردند استراحت کنم. علی رغم تجویز پزشکی آن ها، مشکلم نه تنها ادامه پیدا کرد که حتی دردم بدتر هم شد. چیزی نگذشت که پایم متورم و دردم شدیدتر شد. به کوماردی، نزدیک ترین شهر رفتم. جایی که چندین آزمایش رویم انجام شد و هیچ مشکل به خصوصی تشخیص داده نشد. همه چیز گیج کننده بود؛ به نظر می رسید هیچ مشکل و بیماری ای ندارم، اما با این وجود چنان درد عمیقی داشتم که راه رفتن برایم سخت شده بود. بعد از تعطیلات داشرای آن سال، به حیدرآباد سفر کردیم تا به بیمارستان نی ودیتا بروم. آن جا هم آزمایش های زیادی رویم انجام شد و بعد از آن پزشکان من را به بیمارستان آپولو در جوبیلی هیلز فرستادند. جایی که دکتر ویجی آناند ردی، سرپرست بخش سرطان شناسی بیمارستان را ملاقات کردیم.
روزی که فهمیدیم سرطان دارم بدترین روز زندگی ام بود. والدینم شوکه شدند و به هم ریختند. من خیلی گریه کردم. گرچه ما آدم های معمولی ای بودیم و تقریبا چیزی دربارۀ پزشکی نمی دانستیم اما این را می دانستیم که سرطان چه بیماری جدی و کشنده ای است و درمانش چقدر سخت خواهد بود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.