ماتا هاری
جاسوس
The Spy
نویسنده کتاب
پائولو کوئیلو
ناشر کتاب
انتشارات کتاب نغمه
مترجم کتاب
ویژگی های ماتا هاری
| کد کتاب : | 1402 |
|
مترجم : |
پاکانه نصیری |
|
شابک : |
978-6229983324 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
249 |
|
سال انتشار شمسی : |
1398 |
|
سال انتشار میلادی : |
2016 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
6 |
|
: |
— |
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی ماتا هاری
معرفی ماتا هاری
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کوئیلو در این رمان به یاد ماندنی، به یکی از اسرارآمیزترین زنان تاریخ، زندگی می بخشد: ماتا هاری. زمانی که ماتا هاری به پاریس رسید، آه در بساط نداشت اما فقط در طول چند ماه، به مشهورترین و تحسین شده ترین زن شهر تبدیل شد. او به عنوان یک رقاص، برای مخاطبین شوکه کننده و تماشایی بود و با ثروتمندترین و قدرتمندترین مردان رابطه داشت. اما همزمان با شعله ور شدن آتش جنگ، سبک زندگی ماتا هاری باعث شد که او مورد سوءظن و اتهام قرار گیرد. ماتا هاری در سال 1917 در اتاق هتل محل اقامت خود دستگیر و به جاسوسی متهم شد. رمان ماتا هاری، داستان فراموش نشدنی زنی است که جرأت کرد قواعد را بشکند و با تاوان آن هم مواجه شود.
تحریرهایی موجز از کتاب ماتا هاری
Coelho’s striking novel.
رمان برجسته ی کوئیلو.
Publishers Weekly
A masterful novel.
رمانی استادانه.
Bookpage
خلاصه های کوتاه از کتاب ماتا هاری
دلم می خواست همه چیز را بداند. او هم همان جا نشست و در سکوت به حرف هایم گوش داد. درنهایت به این نتیجه رسیدیم که من به هیچ وجه آنچه فکر می کردم، نبودم. احساس می کردم در گودالی سیاه غرق شده ام و ناگهان در آن حال که زخم ها و جراحاتم را دیدم، احساس کردم قوی تر شده ام. اشک هایم از چشمانم جاری نمی شد بلکه از جایی عمیق تر و تیره تر، از جایی در قلبم، جاری می شد.
اشک هایم برایم داستانی را تعریف می کردند که حتی نمی توانستم آن را بفهمم. من سوار بر قایقی بودم که در تاریکی از مسیری عبور می کرد، جایی دور از افق ، اما در آن تاریکی پرتوهای نور فانوس دریایی مرا به خشکی هدایت می کرد. می دانستم خشکی کجاست، فقط کافی بود دریای خروشان را بگذرانم، فقط کافی بود دیر نکنم و به موقع به ساحل برسم. قبلا هرگز این اتفاق برایم نیفتاده بود. فکر می کردم حرف زدن درباره ی آنچه روحم را می آزارد، باعث می شود احساس ضعف و ناتوانی کنم اما حالا کاملا برعکس شده بود، اشک هایم مرا التیام می داد. من اشک می ریختم و ماسه ها را در مشتم می فشردم. دست هایم زخمی شده بود اما من دردی را احساس نمی کردم. داشتم شفا می یافتم. حالا می فهمیدم چرا کاتولیک ها اعتراف می کنند. با اینکه می دانند کشیش از گناهشان مطلع می شود ولی برایشان مهم نیست.
خاطرات همیشه برنده اند… آن ها به ما حسی بسیار دردناک تر از مالیخولیا می دهند؛ حس افسوس و پشیمانی…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.