فروپاشی
The Breakdown
نویسنده کتاب
بی ای پاریس
ناشر کتاب
انتشارات چترنگ
مترجم کتاب
شیرین شکراللهی
ویژگی های فروپاشی
| کد کتاب : | 21237 |
|
مترجم : |
شیرین شکراللهی |
|
شابک : |
978-6008066729 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
395 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
2017 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
5 آبان |
350,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی فروپاشی
معرفی فروپاشی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کساندرا که معلم مدرسه است، در بارانی شدید از مهمانی بیرون می آید و تصمیم می گیرد بر خلاف توصیه ی همسرش برای رسیدن به خانه از میانبری خطرناک در میان جنگلی تاریک عبور کند. او در میانه ی راه، ماشینی را می بیند که در وسط جاده متوقف شده و زنی پشت فرمان آن است. کساندرا می ایستد ولی وقتی می بیند که زن بیرون نمی آید، به راهش ادامه می دهد. مدتی بعد، او متوجه می شود که آن زن، به قتل رسیده بوده و یکی از آشنایان کساندرا بوده است. او از این که برای آن زن کاری نکرده، به شدت احساس گناه می کند و علاوه بر این، درباره ی سلامت عقل خود نیز نگران است. مادرش اخیراً مراحل اولیه ی زوال عقل را از سر گذرانده و چیزهای مهمی مثل امضا کردن قرارداد و دعوت از مهمانان را فراموش کرده است. حالا کساندرا نگران است که مبادا بیماری مادرش، در انتظار او باشد.
تنش، زمانی اوج می گیرد که ترس کساندرا از وضعیت روانی اش بیش تر می شود و تماس های تلفنی مرموزی که ممکن است از طرف قاتل باشند، بر تعلیق داستان می افزایند.
تحریرهایی موجز از کتاب فروپاشی
Another first-rate psychological thriller from B.A. Paris.
یک تریلر روانشناسانه ی درجه یک دیگر از بی. ای. پاریس.
Publishers Weekly
A tale of friendship and love, sanity and the terrible unravelling of it.
داستانی درباره ی دوستی، عشق، سلامت عقل و زوال ترسناک آن.
USA Today
A can’t-put-down psychological thriller.
تریلری روانشناسانه که نمی توان آن را کنار گذاشت.
Library Journal
خلاصه های کوتاه از کتاب فروپاشی
وقتی از خط خارج می شوم که از آن سبقت بگیرم، آسمان برق شدیدی می زند و طبق عادتی از دوران کودکی، در ذهنم آهسته شروع به شمردن می کنم. به شماره ی چهار که می رسم، صدای غرش رعد آن به گوش می رسد. شاید بهتر بود من نیز مانند بقیه، به خانه ی کنی می رفتم.
حروف سیاه تابلو در آن زمینه ی سفید که در برابر نور چراغ ماشین همچون فانوس دریایی می درخشد، چنان وسوسه انگیز است که ناگهان در آخرین لحظه، وقتی دیگر برای پشیمانی دیر است، به سمت چپ می پیچم و وارد همان راه میانبری می شوم که متیو نمی خواست از آن بروم. صدای بوق خشم آمیزی پشت سرم بلند می شود و طنین آن در جاده ی تاریک و ظلمانی جنگلی، شوم به نظر می رسد.
قلبم که مطابق با حرکت تند و جنون آمیز برف پاک کن ماشین می زند، چنان با شدت می تپد که لازم است چند ثانیه ای نفس تازه کنم. اما جرأت نمی کنم کنار جاده توقف کنم، مبادا ماشین دیگر روشن نشود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.