فراموشی
نگهبانان دروازه
Oblivion
نویسنده کتاب
آنتونی هوروویتس
ناشر کتاب
انتشارات قطره
مترجم کتاب
گلایل پورضیایی
ویژگی های فراموشی
| کد کتاب : | 2718 |
|
مترجم : |
گلایل پورضیایی |
|
شابک : |
978-600-119-808-3 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
710 |
|
سال انتشار شمسی : |
1396 |
|
سال انتشار میلادی : |
2012 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
— |
34,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی فراموشی
معرفی فراموشی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب فراموشی
A thrilling and masterful work.
اثری مهیج و استادانه.
Amazon
Exciting.
هیجان انگیز.
Booklist
Intelligent, complex and gripping.
هوشمندانه، پیچیده و گیرا.
Daily Express
خلاصه های کوتاه از کتاب فراموشی
یک هفته قبل از تولد شانزده سالگی ام بود که آن پسر از در بیرون افتاد و همه چیز عوض شد. این شروع خوبی است؟ خانم کیلند، که در مدرسه ی دهکده معلم من بود، همیشه می گفت باید با اولین جمله خواننده را در چنگ تان بگیرید. اگر با توصیف آسمان یا هوا یا بوی سبزه های تازه ی کوتاه شده یا هرچیز دیگری وقت تلف کنید، مردم زحمت خواندن بقیه ی متن را به خودشان نمی دهند، و داستانی که می خواهم تعریف کنم خیلی مهم است. در واقع، مهمترین داستان دنیاست. پایان جهان… و مهمترین داستان.
به هرحال، من خسته و کثیف بودم و مغزم اصلا کار نمی کرد که در توی دیوار قدیمی باز شد و این پسر تلوتلوخوران بیرون آمد و روی سبزه ها افتاد. خیلی لاغر بود با موهای بلند و خیلی سیاه که روی پیشانی اش صاف کوتاه شده بود، و من گیج شدم چون اول او را نشناختم. اما روی یک طرف صورتش خون ریخته بود. در واقع از یک گونه اش یک عالم خون داشت بیرون می ریخت. خون روی شانه اش چکیده بود و پیراهنش غرق در خون بود.
پرسیدم: «چطور زخمی شدی؟» دستش را روی سرش گذاشت، بعد طوری خون روی سر انگشتانش را بررسی کرد که انگار برای اولین بار متوجهش شده باشد: «نمی دانم. حدس می زنم چیزی با من برخورد کرده. تمام آنجا داشت فرو می ریخت… آن معبد توی هنگ کنگ. توفان بود. باید توی تلویزیون دیده باشی.» «تلویزیون وجود ندارد. دیگر نیست.» این هم یک چیز دیگر بود که درست در نمی آمد. پرسیدم: «تو کی در هنگ کنگ بودی؟» «همین حالا. درست یک دقیقه پیش.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.