فراموشی

نگهبانان دروازه

Oblivion

نویسنده کتاب

آنتونی هوروویتس

ناشر کتاب

انتشارات قطره

مترجم کتاب

گلایل پورضیایی

ویژگی های فراموشی

















کد کتاب : 2718

مترجم
:


گلایل پورضیایی



شابک
:

978-600-119-808-3

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

710

سال انتشار شمسی
:

1396

سال انتشار میلادی
:

2012

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

1


:

34,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

معرفی فراموشی

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

کتاب فراموشی، رمانی نوشته ی آنتونی هوروویتس است که اولین بار در سال 2012 منتشر شد. فقط مرحله ی پایانی بازی باقی مانده است… پنج نگهبان دروازه با هم متحد شده بودند و برای لحظه ای فکر کردند که نبرد را برده اند اما ناگهان گردبادی مرگبار و مهیب آن ها را از هم جدا و هر کدام را به گوشه ای از جهان پرتاب کرد. ده سال بعد، نگهبانان دروازه در جهانی متروک تلاش می کنند تا یکدیگر را بیابند، نیرویی شیطانی را متوقف کنند که منتظرشان است، و یک بار دیگر مثل ده هزار سال پیش، دنیا را نجات دهند. دشمنان در هر قدمی که نگهبانان دروازه برمی دارند، پشت سرشان هستند و اکنون تنها امید نگهبانان برای پیروزی، فراموشی است. این پنج قهرمان اکنون به پایان دنیا رسیده اند.

تحریرهایی موجز از کتاب فراموشی

A thrilling and masterful work.

اثری مهیج و استادانه.

Amazon

Exciting.

هیجان انگیز.

Booklist

Intelligent, complex and gripping.

هوشمندانه، پیچیده و گیرا.

Daily Express

خلاصه های کوتاه از کتاب فراموشی

یک هفته قبل از تولد شانزده سالگی ام بود که آن پسر از در بیرون افتاد و همه چیز عوض شد. این شروع خوبی است؟ خانم کیلند، که در مدرسه ی دهکده معلم من بود، همیشه می گفت باید با اولین جمله خواننده را در چنگ تان بگیرید. اگر با توصیف آسمان یا هوا یا بوی سبزه های تازه ی کوتاه شده یا هرچیز دیگری وقت تلف کنید، مردم زحمت خواندن بقیه ی متن را به خودشان نمی دهند، و داستانی که می خواهم تعریف کنم خیلی مهم است. در واقع، مهمترین داستان دنیاست. پایان جهان… و مهمترین داستان.

به هرحال، من خسته و کثیف بودم و مغزم اصلا کار نمی کرد که در توی دیوار قدیمی باز شد و این پسر تلوتلوخوران بیرون آمد و روی سبزه ها افتاد. خیلی لاغر بود با موهای بلند و خیلی سیاه که روی پیشانی اش صاف کوتاه شده بود، و من گیج شدم چون اول او را نشناختم. اما روی یک طرف صورتش خون ریخته بود. در واقع از یک گونه اش یک عالم خون داشت بیرون می ریخت. خون روی شانه اش چکیده بود و پیراهنش غرق در خون بود.

پرسیدم: «چطور زخمی شدی؟» دستش را روی سرش گذاشت، بعد طوری خون روی سر انگشتانش را بررسی کرد که انگار برای اولین بار متوجهش شده باشد: «نمی دانم. حدس می زنم چیزی با من برخورد کرده. تمام آنجا داشت فرو می ریخت… آن معبد توی هنگ کنگ. توفان بود. باید توی تلویزیون دیده باشی.» «تلویزیون وجود ندارد. دیگر نیست.» این هم یک چیز دیگر بود که درست در نمی آمد. پرسیدم: «تو کی در هنگ کنگ بودی؟» «همین حالا. درست یک دقیقه پیش.»

محصولات مرتبط با فراموشی

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “فراموشی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما