صبحانه در تیفانی
Breakfast at Tiffany"s
نویسنده کتاب
ترومن کاپوتی
ناشر کتاب
انتشارات ماهی
مترجم کتاب
بهمن دارالشفایی
ویژگی های صبحانه در تیفانی
| کد کتاب : | 3351 |
|
مترجم : |
بهمن دارالشفایی |
|
شابک : |
9789642092758 |
|
قطع : |
جیبی |
|
تعداد صفحه : |
144 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1958 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
13 |
|
: |
24 خرداد |
100,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی صبحانه در تیفانی
معرفی صبحانه در تیفانی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
راوی بی نام و نشان این رمان جذاب، در پاییز سال 1943 با هالی گولایتلی دوست می شود. این دو شخصیت، هر دو مستأجران آپارتمانی در بخش شمال شرقی منهتن هستند. هالی که هجده نوزده ساله به نظر می رسد، دختری از مناطق روستایی است که زندگی اش در نیویورک کاملاً با گذشته متفاوت شده است. او شغلی ندارد و زندگی اش را با دوستی با مردان ثروتمند سپری می کند؛ مردانی که او را به باشگاه ها و رستوران های مختلف می برند و به او پول و هدیه های گران قیمت می دهند. هالی در طول یک سال، به تدریج شخصیت خود را برای راوی آشکار می کند و راوی در طول این زمان، شیفته ی سبک زندگی عجیب هالی می شود. هالی اما آرزویی بزرگ در سر دارد: پیدا کردن جایی واقعی مثل تیفانی که در آن احساس کنی در خانه هستی…
تحریرهایی موجز از کتاب صبحانه در تیفانی
It will make you fall in love, perhaps for the first time, with a book.
این کتاب باعث می شود، شاید برای اولین بار، عاشق یک کتاب شوید.
Penguin
The most romantic story ever written.
رمانتیک ترین داستانی که تا به حال نوشته شده است.
The Guardian
A seductive masterpiece.
شاهکاری اغواکننده.
Barnes & Noble
خلاصه های کوتاه از کتاب صبحانه در تیفانی
و این کار را هم کردم، گرچه اصلا دلم نمی خواست. اما راستش شجاعت آن را نداشتم که نامه را سر به نیست کنم یا اراده ی این را که اگر هالی با ترس و لرز پرسید آیا خیلی اتفاقی خبری از ژوزه دارم یا نه، نامه را در جیبم نگه دارم و به او ندهم. این اتفاق صبح دو روز بعد افتاد. من کنار تختش در اتاقی که بوی گند ید و لگن دستشویی می داد نشسته بودم اتاق بیمارستان. از شب بازداشتش آن جا بود. وقتی آرام وارد اتاق شدم و با یک باکس سیگار پیکایون و یک حلقه گل بنفشه ی نوبر پاییز پاورچین به طرفش رفتم، من را دید: «عزیزم، بچه ام افتاد.» به نظر دوازده ساله می آمد: موی وانیلی رنگ پریده اش را پشت سرش بسته بود و چشم هایش، استثنائا بدون عینک دودی، مثل آب باران شفاف بودند. آدم نمی توانست باور کند آنقدر مریض است…
ناگهان با دیدن رنگ های درهم و برهم موهای هالی که در نور زرد و قرمز برگ ها می درخشید، فهمیدم آنقدر عاشقش هستم که خود را از یاد ببرم، همینطور ناامیدی ها را که برآمده از احساس بدبختی بودند، و خشنود باشم که چیزی دارد اتفاق می افتد که خوشحالش می کند. خوشی، نشاط بودن در این جهان، بدنم را به رعشه انداخته بود.
آن ها هیچوقت تغییر نمی کردند چون شخصیتشان خیلی زود شکل گرفته بود؛ اتفاقی که مثل یک شبه پولدار شدن باعث بی تناسبی در شخصیت می شود… آن ها را تجسم می کردم که سال ها بعد در رستورانی نشسته اند. میلدرد داشت ارزش غذایی چیزهایی که در منو آمده بود، بررسی می کرد و هالی می خواست همه شان را بخورد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.