سوء تفاهم
The Misunderstanding
نویسنده کتاب
آلبر کامو
ناشر کتاب
انتشارات ماهی
مترجم کتاب
خشایار دیهیمی
ویژگی های سوء تفاهم
| کد کتاب : | 3228 |
|
مترجم : |
خشایار دیهیمی |
|
شابک : |
9789649971810 |
|
قطع : |
جیبی |
|
تعداد صفحه : |
96 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1943 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
17 |
|
: |
27 آبان |
70,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سوء تفاهم
معرفی سوء تفاهم
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
مردی که سالهاست در خارج از کشور زندگی می کند برای یافتن خواهر و مادر بیوه خود به خانه بازمی گردد با گذراندن اتاق های اسکان و قتل آنها امرار معاش می کند. از آنجا که نه خواهرش و نه مادرش او را به رسمیت نمی شناسند
صحنه1: ظهر سالن پذیرایی یک پانسیون کوچک
مارتا و مادرش بهمراه پیرمردی لوس ، مهمانخانه ای را اداره می کنند که در آن مسافران انفرادی ثروتمند را می کشند. مارتا می خواهد پول کافی برای رفتن و زندگی در کنار دریا را بدست آورد.
جان به خانه ای که 20 سال پیش ترک کرده بازگشت. او شنیده است پدرش مرده است. او انتظار داشت که به عنوان پسر ولگرد مورد استقبال قرار گیرد ، اما مادرش او را نمی شناسد.
صحنه2: اتاق خواب ، عصر
مارتا کمی با جان گرم می گیرد ، اما وقتی او به او علاقه مند می شود هم آغوشی با او را رد می کند و تصمیم می گیرد او را بکشد. او یک فنجان چای دارویی برایش می آورد. مادر سعی می کند چای را بازیابی کند اما خیلی دیر شده است. جان سعی می کند احساسات خود را به او ابراز کند ، اما مادر بی شخصیت پاسخ می دهد. وقتی جان به خواب می رود ، مارتا پول او را می گیرد و آنها آماده می شوند تا او را در رودخانه بیندازند.
و در ادامه …
تحریرهایی موجز از کتاب سوء تفاهم
مارتا: «تو خودت به من یاد نداده بودی که به هیچی اهمیت ندم؟ هیچی برام مهم نباشه؟»
مادر: «آره، ولی من خودم تازه فهمیده م که اشتباه می کردم و توی این دنیایی که از هیچی نمی شه مطمئن بود بعضی چیزها قطعی هستن. امروز اون چیز قطعی برای من عشق یه مادر به پسرشه.»
«آخ! من آزادیم رو از دست داده م. جهنم از اینجاست که شروع می شه!»
مارتا: جنایت جنایته؛ آدم باید تصمیمش رو گرفته باشه. به نظرم تو هم از همون موقعی که داشتی جواب مسافر رو می دادی می دونستی.
مادر: نه، من بهش فکر نکرده بودم. همین جوری از سر عادت جوابش رو دادم.
مارتا: عادت؟ ولی تو خوب می دونی که این جور فرصت ها کم پیش می آد.
مادر: بله، معلومه. ولی عادت با جنایت دوم شروع می شه. با اولی هیچی شروع نمی شه. اولی چیزیه که تموم می شه. بعدش، چون فرصت کم پیش می آد، فرصت ها پخش و پلا می شن بین سال ها و خاطره شونه که عادت رو تقویت می کنه.
راستش، بعضی وقتا این فکر آرومم می کنه که اونایی که مال ما هستن هیچ عذابی نکشیدن. مشکل بشه اصلا اسمش رو جنایت گذاشت. فقط یه دخالت کوچیکه، یه تلنگر کوچیک به زندگی کسایی که نمی شناسیم. آره، معلومه که زندگی خیلی بی رحم تر از ماست. شاید برای همینه که نمی تونم احساس گناه بکنم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.