سماع جان
(تبیین و تحلیل داستان های مثنوی)
Sama Jan
نویسنده کتاب
جلیل مسعودی فرد
ناشر کتاب
انتشارات نگاه
مترجم کتاب
ویژگی های سماع جان
| کد کتاب : | 59581 |
|
شابک : |
978-6222671822 |
|
قطع : |
وزیری |
|
تعداد صفحه : |
488 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2021 |
|
نوع جلد : |
زرکوب |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
28 شهریور |
425,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سماع جان
معرفی سماع جان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
هجده سطر اول مثنوی که به «نی نامه» معروف است و سرآغاز مثنوی یا خلاصهای از آرای مولانا است، روایت آدمی را به تصویر میکشد که تنهاست و رنج غربت، او را به ناله و زاری انداخته است. آنچه نی از آن حکایت و شکایت کرده، شکایت از همان جدایی و دور افتادن است. دوری از آرامشی بهشتی، وصال یار و گیر افتادن در تلهی درد و رنجهای دنیای مادی.
مولانا نمیتواند آنطور که میخواهد، بیان کند که این داستان چقدر دشوار، اندوهبرانگیز و غیرقابلتوصیف است. تنها انسانهایی که این حس را درک کردهاند و سینهشان در غم فراق سوخته و آرزوی در هم آمیختن تمام وجودشان را دریده است، میتوانند این رنج مشترک را درک کنند، همنشین انسان باشند و با همدلی خود، این داغ را کمی خنک کنند و سایهای هرچند کوتاه را فراهم کنند.
نی در این اشعار که از غم غربت مینالد، نشان از مردی غریب و پاکدامن و عابد است که با پاکی درونی و صیقل دادن جسم و روان از هر گونه پیوند و وابستگی رها شده و آماده است تا با دم عشق الهی نواخته شود. تمام مثنوی را میشود شرح این داستان دانست و “جلیل مسعودی فرد” در “سماع جان”، یک به یک “تبیین و تحلیل داستان های مثنوی” را به خوانندهی مشتاق، ارائه میکند.
تحریرهایی موجز از کتاب سماع جان
دزد و نشانه های دزد
طاعت عامه، گناه خاصگان وصلت عامه، حجاب خاص دان
مولانا در این داستان تمثیلی کوتاه از مراتب وصال سخن می گوید. همچنین بیان می دارد که معرفت شهودی از معرفت استدلالی بالاتر و به حقیقت نزدیک تر است. چه بسا کار خوبی که انسان به آن فراخوانده می شود ولی مانع دست یافتن او به کار خوب تر می گردد.
شخصی وارد خانه اش شد. ناگهان دید که دزدی به خانه او آمده است. دزد پا به فرار گذاشت و آن شخص به تعقیب او پرداخت. تا دو سه یمدان به دنبالش دوید و از رنج و خستگی غرق عرق شد. بر اثر تلاش آن قدر به دزد نزدیک شده بود که اگر یک خیز دیگری برمی داشت دزد را گرفته بود. دزد همدستی داشت. وقتی این ماجرا را دید نگران شد و فریاد زد: «برگرد تا نشانه های بلا را به تو نشان بدهم؛ رد پای دزد اینجاست. ای مرد، شتاب کن! اینجا اوضاع بسیار وخیم است.»
صاحب خانه با خود گفت: «شاید در آن طرف دزد دیگری باشد. اگر با شتاب باز نگردم گرفتاری بزرگ تری نصیبم می شود. شاید او به زن و فرزندم آسیبی برساند؛ در آن صورت دستگیر کردن این دزد چه فایده ای دارد؟ آن شخص از روی جوانمردی مرا صدا می زند. اگر پیش او نروم پشیمان خواهم شد.» صاحب خانه که گمان کرده بود آن شخص از روی نیک خواهی و مهربانی او را صدا زده است، دزد را رها کرد و به خانه برگشت.
صاحب خانه به آن شخص گفت: «دوست خوبم، اوضاع چگونه است؟ داد و فریاد تو برای چیست؟»
آن شخص گفت: «من رد پای دزد را یافتم. بیا این ردپای او را ببین. مسلما آن دزد بی شرف از این طرف رفته است.»
صاحب خانه گفت: «این چه حرفی است که می گویی؟ من نزدیک بود دزد را بگیرم و تو مرا صدا می زنی که رد پای او را نشانم دهی؟ ای مردک! این چه یاوه ای است که به هم می بافی؟»…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.