سرزمین ناشناخته
کلاسیک های مدرن 34
Terra Incognita
نویسنده کتاب
ولادیمیر ناباکوف
ناشر کتاب
انتشارات قدیانی
مترجم کتاب
محمد قصاع
ویژگی های سرزمین ناشناخته
| کد کتاب : | 140744 |
|
مترجم : |
محمد قصاع |
|
شابک : |
978-6000818487 |
|
قطع : |
جیبی |
|
تعداد صفحه : |
64 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1931 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
5 آبان |
40,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سرزمین ناشناخته
معرفی سرزمین ناشناخته
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب سرزمین ناشناخته
A wonderful book.
کتابی شگفت انگیز.
World Literature Forum
Rich in language, mesmerizing.
غنی از نظر زبان، مسحورکننده.
Library Thing
خلاصه های کوتاه از کتاب سرزمین ناشناخته
هیجان خاصی از سر تا پام موج می زد، چجوری با تمام وجودم به هیجانات و تب و تاب آن روز ابری و خاکستری که پر شده بود از اسانس بهاری بی روح، پاسخ می دادم و ازش قدردانی می کردم. بعد از یک شب ناآرام ذهنم به شدت پذیرای هر چیزی بود، جذب همه چی شده بودم، چهچه ی یک توکا روی درخت های بادام پشت کلیسا، سکوت خانه های فروریخته شده، ضربه ی امواج دور دریا، له له بخار، همه ی این چیزها به اضافه ی شیشه های سبز یشمی نوشیدنی بالای یک دیوار که به سمت جلو به حالت ایستاده قرار داشتند و همچنین تبلیغ یک سیرک که تصویر یک سرخپوست را روی یک اسب نشان می داد که روی دو پایش بلند شده بود و جسورانه یک گورخر بومی را با کمند گرفته بود، از جلوی چشمانم گذشت، در حالی که چند تا فیل دلقک غرق در تفکر روی تخت پادشاهی لم داده بودند.
هوا خواب آور و مخملی بود. رایحه ای خفه کننده از گل های صدفی رنگ ولریا میریفیکا، که شبیه به حباب های صابون و هلالی شکلی بودند جریان داشت و ما در امتداد رودهای کم باران درحال حرکت بودیم. شاخه های درختان به هم پیچیده شده با برگهای سیاه و سفید به شکل یک تونل بودند و پرتو غبارآلود نور آفتاب، باعث نفوذ آن ها به اطراف شده بود.
هفت سال از وقتی که آن ها در پطرزبورگ از هم جدا شده بودند، می گذشت. خدای من، اینجا در ایستگاه نیکلاوسکی چه ازدحامی هست! خیلی نزدیک نایست. قطار آماده ی حرکته. خب وقته رفتنه، خداحافظ عزیزم… دوشادوش او همراهی اش می کرد، قد بلند، لاغر، یک بارانی به تن داشت، با یک روسری سیاه و سفید که دور گردنش بود، یک جریان هوای آهسته او را به عقب برد. نیکلای از اعضای جدید ارتش سرخ بود، که با بی میلی و سردرگمی در جنگ داخلی شرکت کرده بود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.