رژ قرمز
مجموعه داستان
Red lipstick
نویسنده کتاب
سیامک گلشیری
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
ویژگی های رژ قرمز
| کد کتاب : | 17644 |
|
شابک : |
978-6002296825 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
247 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
6 |
|
: |
9 آبان |
280,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
معرفی رژ قرمز
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
داستان های کتاب رژ قرمز اغلب با درون مایه های مشابه در فضاهای آشنا اتفاق می افتند. کاراکترها، از دلتنگی ای یاد می کنند که گاه نوستالژیک است؛ اغلبشان از روزگار گذشته با خوشی و حسرت یاد می کنند و طالب بازآفرینی لحظات بی دغدغه ی گذشته اند. بیشتر داستان ها، کاراکترهایی را شامل می شود که زوجهایی مغموم و درگیرند و تنش بین آنها داستان را پیش می برد تا وقتی که دو قدم مانده به پایان داستان، گلشیری ضربه ی آخر را به مخاطب وارد کند. فضای داستان های کتاب رژ قرمز آمیخته با یادآوری مکان های آشنا چون درکه، ویلاهای شمال، پیتزافروشی سر خیابان و… هستند و حس آمیزی که نویسنده از آن در جهت افزایش هم حسی سود جسته، برای خواننده حس خوبی به همراه می آورد. زبان ساده و بی پیرایه ی نویسنده تا حد زیادی توانسته هم سو با درون مایه های داستان ها، همانند دوربینی که بی هیچ کم و اضافه ای فقط روایت می کند، خواننده را در مقابل این پنجره ی باز بگذارد.
تحریرهایی موجز از کتاب رژ قرمز
مسافر باز از پنجره بیرون را نگاه کرد. راننده گفت: «می دونین، آقا، ما تو زندگی هامون چی کم داریم؟یه ذره تفریح، یه چیزی که پنج دقیقه هم که شده همه چی رو از یادمون ببره.» شیشه ی سمت خودش را دو سه سانتی پایین داد. سرعت ماشین را بیشتر کرد. گفت: «دو سه هفته ی پیش، وایساده بودم کنار میدون تجریش، منتظر مسافر بودم. همون وقت رادیویه آهنگ پخش کرد، یه آهنگ قدیمی که بیست سال بود نشنیده بودم. هر کی اومد دم ماشینو خواست سوار شه، ردش کردم. و ایسادم تا آهنگه تموم شد. بعدش به خودم گفتم، چند وقته، خبر مرگم، یه آهنگ نشنیدهم. چند وقته مال خودم نیستم. به خودم گفتم چرا این قدر از همه چی دور شده ام. ولی بعدش که مسافر زدم، همه چی یادم رفت. انگار نه انگار که اصلایه آهنگ قدیمی گوش داده م. انگار تبدیل شده یم به آدم آهنی» گردنش را به این طرف و آن طرف خم کرد. «ولی این حرف شما خیلی معرکه بود. فردا برای تموم رفیق هام تعریف می کنم. » توی آینه به مرد نگاه کرد. گفت: «بشنون، کلی حال می کنن.» و…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.