نویسنده کتاب

آلبرتو موراویا

ناشر کتاب

انتشارات افراز

مترجم کتاب

فرامرز ویسی

ویژگی های دلتنگی

















کد کتاب : 3940

مترجم
:


فرامرز ویسی



شابک
:

9789647640992

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

328

سال انتشار شمسی
:

1391

سال انتشار میلادی
:

1960

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

4


:

280,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

دسته بندی های موضوعی دلتنگی

معرفی دلتنگی

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

«دلتنگی» نوشته آلبرتو موراویا(۱۹۹۰-۱۹۰۷) رمان نویس مشهور ایتالیایی است. موراویا در آثارش تصاویر متنوعی از زندگی ایتالیای قرن بیستم را با موشکافی و زبان خاص خود ارایه داده است. این کتاب رمانی عاشقانه است که در عین حال عشقی کثیف را روایت می کند.

موراویا در این رمان کشف می کند که «نه با تملک چیزها، و نه با تجزیه و تحلیل آنها، که فقط با درک و پذیرش آزادی و استقلال هستی آنهاست که می توان ارتباط عمیقی با پدیده ها برقرار کرد.» او در جریان رمان و فرآیندی که طی می کند، بر این موضوع تأکید می ورزد که «به واقعیت عینی نمی توان رسید، فقط می توان درباره اش به تأمل نشست.»

این رمان تصویری موجز از پدیده ی عشق در قرن مالیخولیایی بیستم ارائه می دهد، از این رو نگاهی نو و بکر به مقوله ی عشق نیز هست؛ آدمی، که همیشه در جستجوی ارزش های از دست رفته اش ناگزیر به سقوط های عاطفی و روحی مکرر است؛ آن هم در طی نوعی زندگانی آکنده از دلتنگی و سرگشتگی. از این رو، گویی این رمان تصویری مشترک از تقدیر نومیدانه ی انسان در همیشه است؛ که او را دیگر میعادی مقدر نیست.

تحریرهایی موجز از کتاب دلتنگی

این یکی برخلاف همه ی زنان د یگر آتلیه ی بالستیری که شق و رق بود ند و سری به سوی آتلیه ی نقاش پیر د اشتند ، د ر اطراف حیاط به آرامی قد م می زد . ظاهرا و د رحالی که با حرکات آرامی گام برمی د اشت و آستین هایش را بالا زد ه بود ، چیزی را بررسی می کرد . گویی برخلاف همه که به سوی خانه ی بالستیری می رفتند ، او د ر همان لحظه چیزی را جست وجو می کرد ، همه چیز را و چیزهای د یگری را که نمی توانست تشخیص د هد . یک روز، مثل همیشه د ر اطراف حیاط نگاهی به سوی آتلیه ی من اند اخت و وارد ساختمان شد . من روی سه پایه ام نزد یک پنجره نشسته بود م و از پشت شیشه د ید م که او لبخند ی زد …

من روزی- اندک زمانی بعد از این که دست از نقاشی کشیدم- طبق معمول ناهار هفتگی نزد مادرم رفتم. در واقع، این ناهار کمی خصوصی بود. آن روز، در آن جا جشن سالگرد تولد من و مادرم برپا بود. به فرض این که من این موضوع را فراموش کرده باشم. ولی، او به خاطر داشت و صبح همان روز با تلفن و با خواستی قلبی آن را به یادم انداخت و به روش تحسین برانگیز و با تشریفات خاصی، آن را اطلاع داد:

روزی که آن مسئله ی بی رحمانه اتفاق افتاد، تصمیم گرفتم از سسیلیا جدا شوم. بعد، انگار به او گفتم که برای دو هفته به جایی می روم. سرانجام، بهانه ای پیدا کردم تا از هم جدا شویم. گاهی، پنداری طی آن مدت، اصلا از دلتنگی در رنج نبودم. دلتنگی، مثل سابق ظاهر نشد. به نظرم، این موضوع بستگی خاصی به شخص معشوقه ی کوچولویم داشت. به یاد دارم که شنیدم، صدای زنگ طنین انداز شد. زنگ زدنش، به روش شناخته شده ای سریع و مردد بود. به سختی نفس محتاطانه ی غیر قابل تحملی می کشیدم و بعد، با تمام چیزهایی که پس از ورود سسیلیا در آتلیه ام گذشت، به نظرم در بی حالی احمقانه و گنگی غرق می شدم.

خلاصه های کوتاه از کتاب دلتنگی

محصولات مرتبط با دلتنگی

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دلتنگی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما