دروازه مردگان 3
چاه تاریکی
Well of Darkness
نویسنده کتاب
حمیدرضا شاه آبادی
ناشر کتاب
انتشارات افق
مترجم کتاب
ویژگی های دروازه مردگان 3
| کد کتاب : | 34479 |
|
شابک : |
978-6003538863 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
224 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2020 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
7 |
|
: |
19 شهریور |
220,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی دروازه مردگان 3
معرفی دروازه مردگان 3
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
در جلد سوم این مجموعه که “چاه تاریکی” نام گرفته، داستان از ادامه ی ماجراهایی که رضا پشت سر گذاشته از سر گرفته می شود و این بار او باید برای یاری رساندن به یک شخص دیگر، به ماجرایی ورود کند که باز هم او را به جهان مردگان می کشاند. وضعیت او در “چاه تاریکی” از دفعات قبل هم پیچیده تر می شود و او باید میان سود و منفعت شخصی خود و پاسداشت شرافتش یکی را برگزیند. در “چاه تاریکی” رضا برای اینکه بتواند جان سالم به در ببرد، باید از اوامر رضی اطاعت کرده و قدم به دنیای مردگان بگذارد. در آنجا او ناچار به ملاقات با پدر رضی است؛ چرا که باید نشانی سکه های معتمدالدوله را که زمانی به سرقت برده بود از وی بگیرد و اگر این خواسته انجام نشود، جان رضا به طور جدی به خطر می افتد.
تحریرهایی موجز از کتاب دروازه مردگان 3
پروانه ها زیبا هستند، اما گمان نمی کنم باهوش باشند. آن ها با بال های زیبا و رنگارنگشان گاهی کیلومتر ها راه را طی می کنند. بدون آن که بدانند مقصدشان کجاست. در این مسیر طولانی، گل ها و درخت ها توقف گاه هایی هستند برای استراحتی کوتاه و بعد حرکتی دوباره برای رسیدن به جایی که معلوم نیست کجاست. کسی نمی داند یک پروانه چقدر عمر می کند. آن ها معمولا قبل از این که عمر طبیعی شان به سر برسد، خوراک جانوران دیگر می شوند…
رو به من گفت: «چرا وایستادی؟ برو بالای سرش، خوب نگاش کن.»
باز هم جلوتر رفتم و چسبیده به تخت مرد بیمار ایستادم. مرد با چشمان قرمز پر خون نگاهم می کرد و نفس نفس می زد. دوروبرش پربود از تکه پارچه های رنگی، قفل های کوچک و بزرگ و مهره هایی که برای دفع ارواح و اجنه و رفع چشم زخم به لباس و تختش بسته شده بود. دست ها و پاهایش را با تکه های طناب به چهارطرف تخت بسته بودند و امکان هیچ حرکتی نداشت. هم زمان با رسیدن من یک بار دیگر نعره زد و من اگرچه از شدت نعره ی او تکان خوردم، اما خلاف دفعه ی قبل اختیارم را حفظ کردم و در جای خود ایستادم. مرد کوسه گفت: «اون شبی که بالای خندق ترقه بازی راه انداختی این اونجا بود، اومده بود که بچه ها رو تحویل بگیره و ببره. برادرزاده ی نویان خان،… تیمور، پسر طغای خان. از عشق آباد اومده بود که اون بلا سرش اومد. خلاف بقیه که به دیگران ضربه می زدن این یکی افتاد به جون خودش. با دشنه سر و صورت خودش رو زخمی کرد. خوش اقبال بود که دو تا از آدمای نویان خان از بیرون خندق اومدن و گرفتنش. از اون شب تا حالا خوب نشده. تب داره، حرف نمی زنه، فقط داد می کشه و اگه دستش باز باشه می خواد خودش رو بکشه.»
دهان خشک و تلخم را به سختی باز کردم و گفتم: «چیزی که من اون شب استفاده کردم گردگیجی بود. اثر گردگیجی زیاد نیست. حداکثر بعد از نصف روز تموم می شه.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.