دختر پنهانم
The Lost Daughter
نویسنده کتاب
النا فرانته
ناشر کتاب
انتشارات نشر نون
مترجم کتاب
سارا عصاره
ویژگی های دختر پنهانم
| کد کتاب : | 1222 |
|
مترجم : |
سارا عصاره |
|
شابک : |
978-600-8740-01-8 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
168 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
2006 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
5 |
|
: |
— |
65,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی دختر پنهانم
معرفی دختر پنهانم
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
لیدا، زنی میانسال و مطلقه است که خود را وقف کار تدریس زبان انگلیسی و دو فرزندش کرده است. زمانی که دو دختر لیدا به منظور بودن در کنار پدرشان به کانادا می روند، او انتظار دوره ای سرشار از تنهایی و دلتنگی را می کشد. اما لیدا در عوض، احساس آزادی می کند؛ انگار که باری سنگین از روی دوشش برداشته شده است. او تصمیم می گیرد که برای تعطیلات به شهر ساحلی کوچکی در جنوب ایتالیا برود. اما پس از چند روز آرام و پرآرامش، اوضاع شروع به تغییر می کند. لیدا با خانواده ای آشنا می شود که حضورشان تهدیدکننده به نظر می رسد. زمانی که اتفاقی کوچک و به ظاهر بی معنی رقم می خورد، لیدا در گرداب انتخاب های سخت و غیرمعمول گذشته ی خود به عنوان یک مادر و عواقب آن انتخاب ها گرفتار می شود.
تحریرهایی موجز از کتاب دختر پنهانم
Ferrante’s most compelling and perceptive meditation on womanhood and motherhood.
هیجان انگیزترین و خردمندانه ترین تأمل فرانته درباره ی زنانگی و مادر بودن.
Goodreads
It candidly explores the conflicting emotions that tie us to our children.
این اثر، با صداقت به کاوش در عواطف متناقضی می پردازد که ما را به کودکانمان پیوند می دهند.
Barnes & Noble
In the end this piercing novel is not so easily dislodged from the memory.
این رمان تأثیرگذار در آخر، به این راحتی ها از ذهن پاک نمی شود.
Boston Globe
خلاصه های کوتاه از کتاب دختر پنهانم
حرف می زدم و فقط لحظه های شاد به ذهنم می رسیدند. احساس دلتنگی، نه دلتنگی غمگین بلکه دلتنگی دلپذیری می کردم برای بدن های کوچکشان. آرزویشان که تو را احساس کنند، لیس بزنند، ببوسند، بغلت کنند. مارتا هر روز از پنجره ی خانه بیرون را نگاه می کرد و منتظر بازگشت من از سر کار بود و به محض اینکه من را می دید، نمی توانست خودش را نگه دارد. در رو به پله را باز می کرد و با سرعت پایین می دوید. زمان می گذرد و بدن های کوچکشان را با خود می برد و فقط در حافظه ی بازوهایت باقی می مانند، بزگ می شوند، هم قامتت می شوند، از تو بلند تر می شوند.
هیچکس دیگر به مراقبت من وابسته نبود و بالاخره، حتی خودم هم باری بر دوش خودم نبودم.
چقدر احمقانه که فکر کنی می توانی قبل از این که فرزندانت حداقل پنجاه ساله شوند، به آن ها چیزی درباره ی خودت بگویی. این که از آن ها بخواهی تو را به عنوان یک انسان و نه یک نقش ببینند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.