دختر سوم
Third Girl
نویسنده کتاب
آگاتا کریستی
ناشر کتاب
انتشارات هرمس
مترجم کتاب
ویژگی های دختر سوم
| کد کتاب : | 2169 |
|
مترجم : |
مهتاب بخارایی |
|
شابک : |
978-9643634485 |
|
قطع : |
پالتویی |
|
تعداد صفحه : |
293 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1966 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
11 |
|
: |
27 آبان |
250,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی دختر سوم
معرفی دختر سوم
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب دختر سوم
A breathtaking mystery by Agatha Christie.
یک داستان معمایی نفسگیر از آگاتا کریستی.
Barnes & Noble
First class Christie.
یکی از آثار درجه یک کریستی.
Sunday Telegraph
A compelling story.
داستانی هیجان انگیز.
All Readers
خلاصه های کوتاه از کتاب دختر سوم
پوآرو آخرین جرعه ی شیرکاکائو را سر کشید. فنجان را کنار زد و از جا بلند شد. به طرف بخاری دیواری رفت و مقابل آینه روی طاقچه سبیلش را با دقت آراست. راضی شد و در انتظار ورود مهمان دوباره روی صندلی نشست. دقیقا نمی دانست در انتظار چه نوع آدمی باید باشد… شاید انتظار کسی را داشت که کمی به ذائقه اش در مورد جذابیت زنانه نزدیکتر باشد. عبارت کهنه ی «زیبای مغموم» در ذهنش تداعی شده بود. اما وقتی جرج، مهمان را به اتاق راهنمایی کرد، مأیوس شد؛ بی اختیار سر تکان داد و آه کشید. زیبایی ای در کار نبود، غم خاصی هم به چشم نمی خورد. تنها شاید اندکی سردرگمی.
حالا چه؟ پس از این کار فرهنگی بزرگ، اوقات خوش استراحت را که به آن نیاز داشت، می گذراند. ولی نمی توان برای همیشه استراحت کرد. باید به کار می پرداخت. اما متاسفانه تصوری از کار بعدی نداشت. باز هم به کار ادبی بپردازد؟ با خود فکر کرد که نه، بهتر است آدم کاری را خوب انجام دهد و بعد کنار بگذاردش. این شعارش بود. حقیقت این بود که حوصله اش سر رفته بود. این فعالیت شدید فکری که مدت ها در آن غرق بود، او را خسته کرده بود. باعث شده بود عادات بدی پیدا کند، او را ناآرام کرده بود…
مهمان او دختری بود شاید با بیست و اندی سال سن، موهای بلند ژولیده با رنگی غیرمشخص که روی شانه اش ریخته بود. چشم های درشتش که هیچ حالتی را تداعی نمی کرد، به رنگ سبز مایل به آبی بود. لباسی پوشیده بود که ظاهرا نسل او می پسندید. چکمه ی پاشنه بلند چرم مشکی، جوراب پشمی درشت باف سفید که می شد به تمیزی آن شک کرد، دامنی تنگ و کوتاه، و پولوور پشمی کلفت و گشاد و شلخته وار. هر کس هم سن و هم نسل پوآرو بود فقط یک چیز دلش می خواست: دختر را فورا به حمام بیندازد. پوآرو اغلب وقتی در خیابان راه می رفت هم همین احساس را داشت. در خیابان صدها دختر درست به همین ریخت و قیافه دیده می شد. همه به نظر چرک می رسیدند. اما این یکی تفاوت دیگری هم داشت. مثل این بود که در حال غرق شدن در رودخانه او را از آب بیرون کشیده باشند. با خودش فکر کرد که شاید این دخترها واقعا کثیف نباشند. شاید هم زحمت زیادی می کشند که به این ریخت دربیایند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.