داستان زندگی من
My Life
نویسنده کتاب
لائو شه
ناشر کتاب
انتشارات کتابسرای میردشتی
مترجم کتاب
الهام دارچینیان
ویژگی های داستان زندگی من
| کد کتاب : | 15691 |
|
مترجم : |
الهام دارچینیان |
|
شابک : |
978-6227600209 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
126 |
|
سال انتشار شمسی : |
1399 |
|
سال انتشار میلادی : |
2002 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
— |
30,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی داستان زندگی من
معرفی داستان زندگی من
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
در این دوره، جامعه چینی آرامآرام عادات و رسوم قدیمی خود را در همهی ابعاد زندگی، از مشاغل گرفته تا سرگرمیها و حتی ذهنیتهای اجتماعی، ترک کرده و با تغییرات جدید مواجه شده است. افراد معمولی، کارمندان دولتی و دریافتکنندگان حقوق در معرض یک زندگی بسیار سخت و یکنواخت قرار گرفتهاند. در این شرایط، تنها پادزهری که به آدمها امید میدهد، لبخند و شوخی است.
راوی داستان، که پنجاه ساله شده و تجربیات زیادی از زندگی داشته، با لبخندی بر لب داستان خود را شروع میکند. تلفیق لحن نیمه طنزی و نیمه تلخی در داستان به تاثیر زیبایی در آن میافزاید. انگار که زندگی به چنین شیوهای جلوه داده میشود که بهترین راه برای رو به رو شدن با آن، خنده و لبخند زدن است.
تحریرهایی موجز از کتاب داستان زندگی من
در آن زمان، زیر فشار ضربه ها، بارها به کشتن خود فکر کردم، تحمل چنان وضعیتی در باور نمی گنجید! اما امروز وقتی یاد آن دوره از زندگی ام می افتم می بینم که آن نظم و آن آموزش به راستی همسنگ طلا ارزش داشت، زیرا وقتی می توانستیم آن سه سال را تحمل کنیم، هیچ چیز دیگری در دنیا نبود که نتوانیم تحمل کنیم. پس از آن هر چیزی را می پذیرفتیم مثلا می خواستید از من یک سرباز بسازید سرباز بسیار خوبی می شدم! دست کم در ارتش آموزش، زمانی معین دارد، درحالی که به جز زمان خواب، کارآموزها هیچ زمان استراحتی نداشتند. حتی وقتی به توالت می رفتم، همان طور چمباتمه زده از آن فرصت برای چرت زدن استفاده می کردم و روزهایی که کار تا شب هم طول می کشید، همان جا روی انبوه اشیا و وسایل دوروبرمان می خوابیدم. آن هم فقط برای سه یا چهار ساعت. یاد گرفتم با شتاب هرچه تمام تر غذایم را ببلعم، چون هنوز کاسه ام را تمام نکرده بودم که منتظر فریاد استاد یا زنش بودم، یا مشتریانی که سفارش داشتند. باید در نهایت ادب به مشتری ها خدمت می کردم و با دقت بسیار می کوشیدم درست مانند استاد مشتری را متقاعد کنم که قیمت کالای ما به دلیل کیفیت بالایی که دارد، ثابت است. اگر نمی توانستم در چشم به هم زدنی خوراکم را تمام کنم. تمام عمر در دوران کارآموزی مانده بودم!

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.