تکه ای از قلبم
A Piece of My Heart
نویسنده کتاب
ریچارد فورد
ناشر کتاب
انتشارات روزگار
مترجم کتاب
آرش خوش صفا
ویژگی های تکه ای از قلبم
| کد کتاب : | 2227 |
|
مترجم : |
آرش خوش صفا |
|
شابک : |
978-964-374-774-9 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
394 |
|
سال انتشار شمسی : |
1397 |
|
سال انتشار میلادی : |
1976 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
— |
45,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی تکه ای از قلبم
معرفی تکه ای از قلبم
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب تکه ای از قلبم
Its power is mysterious. Extraordinary.
قدرت این کتاب، اسرارآمیز است. خارق العاده.
Newsweek
A modern book of great power.
کتابی مدرن با قدرتی بزرگ.
Daily Telegraph
Ford’s mesmerizing novel.
رمان مسحورکننده ی فورد.
Amazon
خلاصه های کوتاه از کتاب تکه ای از قلبم
لئو به مفتول های پشتی بدنه ی قفس لم داده بود و مشغول پاره کردن گوشت ران خرگوشه بود و داشت کم کم می جویدش. گرد و خاک روی زمین را با دقت نگاه کرد، ولی هیچ جا اثری از درگیری ندید. انگار خرگوشه داشته با شتاب می رفته و لئو یکهو چنگی انداخته و گرفته ش. فقط رد دو کشیدگی روی زمین وجود داشت که معلوم بود لئو خرگوشه را از آن جا کشیده سمت خودش و با خودش فکر کرد خرگوشه لابد از ترس مرده. پس از آن همه ساعت که از صبح زیر برق آفتاب و چشم تو چشم لئو نشسته بوده، حتما آن چند ثانیه ی آخر خیلی برایش سنگین بوده و شاید اصلا همین که بلند شدن لئو را دیده خیالش از این که دیگر انتظارش به سر آمده راحت شده، می دانسته به زودی کارش تمام است. لئو رو به چند تکه پوست و گوشتی که جلویش مانده بود خرخری کرد و با پنجه ی پای جلویش لمس شان کرد و آن قدر کشیدشان عقب تا از هم جدا شدند.
داشت حالش به هم می خورد و نگاهش را پرت دختره کرد که او هم اتفاقا داشت او را تماشا می کرد و توی آن همه گرد و خاک چشمانش را ریز کرده بود تا شاید بهتر ببیند. حس کرد بهتر است یکی بنشیند و با او حرف بزند و حالی اش کند که دست از این کثافت کاری ها بردارد و ارشادش کند. ولی حیف که به او ربطی نداشت و اصلا فایده ای هم نداشت. اگر او واقعا دلش می خواست به گربه های وحشی خرگوش بدهد، هیچ چیز و هیچ کس نمی توانست جلویش را بگیرد چون پیش تر از این، یکی مغزش را به اندازه ی کافی شست و شو داده بود و امکان نداشت عوض شود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.