ترجمه کلیله و دمنه
Kalila and Demna
نویسنده کتاب
ابوالمعالی نصرالله منشی
ناشر کتاب
انتشارات امیرکبیر
مترجم کتاب
مجتبی مینوی
ویژگی های ترجمه کلیله و دمنه
| کد کتاب : | 55870 |
|
مترجم : |
مجتبی مینوی |
|
شابک : |
978-9640001554 |
|
قطع : |
وزیری |
|
تعداد صفحه : |
451 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
نوع جلد : |
جلد سخت |
|
سری چاپ : |
50 |
|
: |
19 شهریور |
640,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی ترجمه کلیله و دمنه
معرفی ترجمه کلیله و دمنه
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
در مقدمه کتاب آمده است که محقق هندی بدبا آن را برای دبشلیم پادشاه هند نوشته است. نویسنده از حیوانات و پرندگان به عنوان شخصیت های اصلی آن استفاده کرده است که عمدتا به شخصیت های انسانی اشاره دارد. این افسانهها موضوعات مختلفی را در بر میگیرند که قابل توجهترین آنها رابطه بین شاه و قومش است. علاوه بر این، آنها شامل تعدادی قصار و خطبه هستند. خسرو اول وقتی از کتاب و خطبه های آن شنید، به برزویه طبیب دستور داد که به هند سفر کند و آنچه در کتاب است نسخه برداری کند و به فارسی پهلوی ترجمه کند. واختانگ ششم پادشاه کارتلی در قرن هجدهم از فارسی به گرجی ترجمه کرد. کار او که بعدا توسط استادش سلطان صبا اوربلیانی ویرایش شد، همراه با ترجمه ناتمام قبلی توسط داوود اول پادشاه کاختی، به عنوان مرجع در تعیین متن اصلی احتمالی استفاده شده است.
تحریرهایی موجز از کتاب ترجمه کلیله و دمنه
آورده اند؛ بازرگانی بود اندک مایه که قصد سفر کردن داشت. بازرگان صد من آهن داشت که در خانه دوستی تمام آن را به رسم امانت گذاشت و رفت؛ اما دوست این امانت را فروخت و پولش را خرج کرد. بازرگان، روزی به طلب آهن امانتی اش نزد وی رفت. مرد گفت: آهن تو را در انبار خانه نهادم و مراقبت تمام کرده بودم، اما آنجا موشی زندگی می کرد که تا من آگاه شوم همه را بخورد چیزی ازآن باقی مگذاشت.
بازرگان در جواب آن مرد چنین پاسخ داد: راست می گویی! موش خیلی آهن دوست دارد و دندان او برخوردن آن قادر است. دوستش خوشحال شد و پنداشت که بازرگان قانع گشته و دل از آهن برداشته و داستانش را باور کرده است. پس گفت: امروز به خانه من مهمان باش. بازرگان گفت: فردا باز آیم. بازرگان ازخانه آن مرد رفت و چون به سر کوی رسید، پسر مرد را با خود برد و پنهان کرد. چون بجستند از پسر اثری نشد. پس ندا در شهر دادند تا پی از آن پسر گیرند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.