بیابان
Desert
نویسنده کتاب
ژان ماری گوستاو لوکلزیو
ناشر کتاب
انتشارات دیبایه
مترجم کتاب
آزیتا همپارتیان
ویژگی های بیابان
| کد کتاب : | 758 |
|
مترجم : |
آزیتا همپارتیان |
|
شابک : |
978-600-212-163-9 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
408 |
|
سال انتشار شمسی : |
1399 |
|
سال انتشار میلادی : |
1980 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
17 شهریور |
160,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی بیابان
معرفی بیابان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
داستان این رمان از دو خط روایی مختلف تشکیل شده است. اولین خط روایی، در بیابان می گذرد و به داستان کوچ پسر نوجوانی به نام نور و جنگجویانی بدنام به نام مردان آبی می پردازد. مردمان قبیله ی نور که توسط نیروهای استعمارگر فرانسوی از سرزمین خود رانده شده اند، به دره ای می روند تا از رهبری معنوی کمک بگیرند که با نام آب چشم ها شناخته می شود. خط روایی دوم این رمان، داستان لالا، یکی از نوادگان مردان آبی را نقل می کند. اگرچه لالا یتیمی است که در محله ای فقیرنشین نزدیک شهری ساحلی در مراکش زندگی می کند، اما خون نیاکان شجاع و قدرتمندش در رگ های او جریان دارد. او مجبور می شود برای اجتناب از ازدواج با مردی مسن و ثروتمند، محل زندگی خود را ترک کند. لالا به فرانسه می رود و ماجراهای تلخ و شیرین بسیاری را از سر می گذراند اما هیچ وقت به خون اجدادش خیانت نمی کند.
تحریرهایی موجز از کتاب بیابان
A rich, sprawling, poetic, and provocative novel.
رمانی غنی، وسیع، شاعرانه و احساس برانگیز.
New York Times
Lyrical and convincing.
غزل گونه و قابل باور.
Publishers Weekly
Le Clézio’s elegant usage of language is ingenious.
استفاده ی پرظرافت لوکلزیو از زبان، بسیار هوشمندانه است.
Globe and Mail
خلاصه های کوتاه از کتاب بیابان
نه حشره ای هست نه پرنده ای، نه چیزی شبیه آن، با این حال هزاران نقطه ی متحرک در آسمان دیده می شود، گویی آن بالا دسته های بزرگ مورچه، پشه و مگس هست. آن ها در هوای سفید پرواز نمی کنند، در تمام جهات راه می روند، با شتابی تب آلود، گویی نمی دانستند به کجا فرار می کنند. شاید چهره ی آدم هایی باشند که در شهر زندگی می کنند، در شهرهایی آن چنان بزرگ که هرگز نمی توان ترکشان کرد، جایی که آن قدر ماشین، آن قدر آدم هست که هرگز نمی توان یک چهره را دوبار دید.
گاهی لالا تصور می کند که فقط منتظر آمدن روزهاست، اما وقتی روزها فرا می رسد، می فهمد آن هایی نیست که منتظرشان بود. منتظر است، همین.
سرزمین غریبی است، این شهر، با تمام آدم هایش، زیرا اگر خود را نشان ندهید، واقعا به شما توجه نمی کنند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.