نویسنده کتاب

برنهارد شلینک

ناشر کتاب

انتشارات نشانه

مترجم کتاب

علی جعفری

ویژگی های بازگشت

















کد کتاب : 13164

مترجم
:

عذرا جعفرآبادی



علی جعفری



صدیقه جعفری


شابک
:

978-6007693070

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

359

سال انتشار شمسی
:

1394

سال انتشار میلادی
:

2006

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

1


:

24,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

دسته بندی های موضوعی بازگشت

دسته:

معرفی بازگشت

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

نوشته ایست از برنهارد شلینک به ترجمه عذرا جعفرآبادی، علی جعفری و صدیقه جعفری و چاپ انتشارات نشانه. رمانی که با قلمی شیوا، روان و پرکشش نگارش شده است. داستانی که از خاطرات کودکی مردی آغاز می شود که گه گاه به خانه مادربزرگ و پدربزرگ پدری اش سفر می کرد، پسری که پدرش را از دست داده و با مادرش زندگی می کند. مادر حرف چندانی از همسر سابقش به میان نمی آورد با این وجود در خانه پدربزرگ یادگاری های فراوانی از پدر مشاهده می شود، کسی که با صلیب سرخ به جنگ رفت و دیگر هیچ گاه باز نگشت.

تحریرهایی موجز از کتاب بازگشت

در این میان یکی از تابستان ها با بقیه فرق داشت. درتمام طول تابستان همبازی داشتم. دختری از ده کوچکی در تسین که تعطیلاتش را پیش عمه ی بزرگش در خانه ی دیوار به دیوار ما می گذراند. البته همه چیز چندان خوب پیش نرفت. عمه بیمار بود و نمی توانست درست راه برود. او تصور کرده بود که نوه ی خواهرش برایش کتاب می خواند، فال ورق می گیرد و بافتنی می بافد. نوه ی خواهر اما فقط خوشحال بود از این که به شهر بزرگ تری آمده است. در ضمن عمه زبان ایتالیایی بلد نبود و نوه ی خواهر هم آلمانی نمی دانست.

اما لوسیا استعداد عجیبی در نادیده گرفتن تفاوت زبان داشت. وقتی او از نرده ی بین خانه، مرا به ایتالیایی صدا کرد و من به آلمانی جواب دادم که زبانش را نمی فهمم، او به حرفش ادامه داد؛ گویی کل حرفش را فهمیده ام و با او موافقم. بعد مدتی ساکت ماند. من از مدرسه گفتم که در آن زبان لاتین یاد گرفته ام و ادامه داده ام. او برق شادی در چهره اش پیدا شد و امیدوارانه به من نگاه کرد. من هم به حرف زدن ادامه دادم. راجع به هر چه به ذهنم می رسید حرف زدم. آخرسر سعی کردم از کلمات لاتینی که طی دو سال یاد گرفته بودم، جملات ایتالیایی درست کنم. او می خندید و من هم خندیدم.

بعدها آموختم چگونه پایان کنایه آمیز داستان مردی را که بعد از زمان درازی دوباره برمی گردد، بازنویسی کنم. او پس از مدت ها می آید و از پله ها بالا می رود، همسرش را کنار مردی می بیند؛ همان طور که خود من کنار زنی جلو در ایستاده بودم که نامزدش بعد از چندی بازگشته بود و پله ها را بالا می آمد. سوالاتی به ذهنم آمد: «تو از آن مرد بی خبر بودی؟» من واقعیت را گفتم: «امیدوار بودم که زن مرا بیشتر از او دوست بدارد. اما وقتی زن به سوی او دوید و خود را به گردن او آویخت…» کمی تامل کردم و خندیدم. «حداقل برای داستان خودم پایانی یافته بودم.»

خلاصه های کوتاه از کتاب بازگشت

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بازگشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما