باب اسرار
Bab-ı Esrar
نویسنده کتاب
احمد امید
ناشر کتاب
انتشارات ققنوس
مترجم کتاب
ارسلان فصیحی
ویژگی های باب اسرار
| کد کتاب : | 11548 |
|
مترجم : |
ارسلان فصیحی |
|
شابک : |
978-600-278-461-2 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
448 |
|
سال انتشار شمسی : |
1398 |
|
سال انتشار میلادی : |
2008 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
— |
58,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی باب اسرار
معرفی باب اسرار
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب باب اسرار
More than just a thriller, it is a book of secrets.
بیش از فقط یک داستان تریلر، کتابی از اسرار.
Amazon
خلاصه های کوتاه از کتاب باب اسرار
جا خوردم. چشم هایم را باز کردم. ابتدا به زن بغل دستی ام نگاه کردم. نه، دیگر کاری به کارم نداشت: به تابلوی الکترونیکی بالای سرمان چشم دوخته بود و می کوشید بفهمد هواپیما کی به زمین می نشیند. کنجکاوانه برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم… دو صندلی پشت سرم خالی بود. جلوم را نگاه کردم… دختری جوان با دوست پسرش نشسته بود. نبود، آن دور و بر کسی نبود که مرا صدا بزند «کیمیا». حتما خواب دیده بودم. اما مگر خوابیده بودم؟ لابد همین که چشم هایم را بسته ام خوابم برده. انگار دوباره همان صدا را شنیدم. نه، این بار فقط به یاد می آوردم. «کیمیا… کیمیا خاتون!» خیلی وقت بود کسی با این اسم صدایم نکرده بود.
ای کاش ترک ها را اصلا نمی شناختم، ای کاش قبلا به این شهر پا نگذاشته بودم. آهی از سر بی حوصلگی کشیدم، اما آه کشیدن دیگر فایده ای نداشت. کار از کار گذشته بود: این هم صرفا کاری بود مثل بقیه ی کارها. مثلا چه فرقی داشت با ریودوژانیرو که شش ماه قبلش رفته بودم؟ تازه، در مورد برزیلی ها هیچ چیز نمی دانستم. اما در این کشور خیلی هم غریبه حساب نمی شوم. بله، دیگر باید خودم را وقف کار می کردم.
غم به بیشتر آدم ها نمی آید، اما به صورت پدرم زیبایی غریبی می افزود. مادرم عاشق این غم بود. زیر لب می گفت: «مرد دیگه ای ندیده ام که غم انقدر بهش بیاد» و می بوسیدش. پدرم انگار خجالت می کشید، راستش خوب یادم نمانده. اما صورت ظریف و پژمرده و غم نهفته در چشم هایش را هیچ گاه نتوانستم فراموش کنم. تازه، خیلی هم دلم می خواست فراموش کنم…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.