بئاتریس و ویرژیل
Beatrice and Virgil
نویسنده کتاب
یان مارتل
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
کاوه فولادی نسب
ویژگی های بئاتریس و ویرژیل
| کد کتاب : | 14735 |
|
مترجم : |
کاوه فولادی نسب مریم کهنسال نودهی |
|
شابک : |
978-6002294678 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
195 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
2010 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
9 آبان |
82,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی بئاتریس و ویرژیل
معرفی بئاتریس و ویرژیل
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
«بئاتریس و ویرژیل» سومین رمانی است که از یان مارتل منتشر شده است. شخصیت های محوری این رمان، خر و میمونی تاکسیدرمی شده هستند. مارتل در این رمان به استفاده از حیوانات برای کشف وضعیت ها و موقعیت های انسانی ادامه می دهد. این کتاب، تاملی در باب حقیقت و تخیل است و به جنگ جهانی دوم و جنایت ها و رویدادهای وحشتناک مربوط به آن می پردازد. نویسنده در این رمان از شیوه فراداستان بهره گرفته و مرزهای متون تخیلی و غیرتخیلی و همچنین داستان های خیالی و زندگی نامه ای را در هم آمیخته است.
تحریرهایی موجز از کتاب بئاتریس و ویرژیل
پیشخدمت دوباره و این بار با صورت حساب ظاهر شد. هنری فکر کرد پیشخدمت فوق العاده فرزی است. آیا می خواست از شر آن ها خلاص شود؟ پول را پرداخت و بلند شدند. از آن جایی که تاکسیدرمیست به شدت درگیر داستانش شده بود، راه دیگری جز قدم زدن به سمت مغازه اش جلو روی شان نبود. مغازه خیلی دور نبود، اما مسیر رسیدن به آن انگار از جهان دیگری می گذشت. توی این مسیر به ندرت کسی مشغول قدم زدن بود و از آن سر تجاری خیابان بسیار آرام تر بود. هنری از دیدن پارچه های سیاه که پشت پنجره های سرخ آویزان بودند ناراحت بود. تاثیرشان موقع دور زدن از کنج خیابان، همان طور که انتظارش را داشت، به کلی متفاوت بود. در حقیقت، بدون اکاپی ای که زیر چشمی نگاه کند، اصلا تاثیری در کار نبود. تاکسیدرمیست توجهش به او جلب شد که داشت پارچه سیاه را تماشا می کرد. همان طور که توی جیب کتش دنبال کلیدها می گشت، گفت «دوست ندارم وقتی مغازه بسته ست مردم وایستن و تماشاش کنن. هیچ وقت نمی شه مردم رو شناخت.»
تاکسیدرمیست برای لحظه ای دیگر به رهگذرها نگاه کرد، بعد نگاهش را چرخاند سمت هنری و یک آن به طور کامل روی چهره اش تمرکز کرد؛ یک جور خیرگی حیوانی در نگاهش بود، یک جور خیرگی حیوانی. همان طور که تاکسیدرمیست با چشم های خیره اش صورت او را سوراخ می کرد، یک فکر ساده به ذهن هنری خطور کرد: من مردمم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.