امینه
Amineh
نویسنده کتاب
مسعود بهنود
ناشر کتاب
انتشارات علم
مترجم کتاب
ویژگی های امینه
| کد کتاب : | 27535 |
|
شابک : |
978-9645989406 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
382 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1998 |
|
نوع جلد : |
زرکوب |
|
سری چاپ : |
12 |
|
: |
22 مرداد |
550,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی امینه
معرفی امینه
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
“مسعود بهنود” این روایت داستانی را در بستر تاریخ دویست و بیست ساله ی ایران، یعنی از اواخر دوره ی صفویه تا پایان دوره ی قاجار شکل می دهد و زندگی نامه ای خیالی از “امینه” را که مادربزرگ یکی از مشهورترین شخصیت های تاریخی به نام “آغا محمدخان قاجار” است، ارائه می کند. این رمان خواندنی که سقوط و نابودی صفویه و به دنبال آن دوره های کوتاه سلطنت افشاریه و زندیه را به تصویر می کشد، قصه ای است از نقش تاثیرگذار زنان دربار و زیرکی بانوانی که زمینه را برای شکل گیری سلطنت قاجار فراهم نمودند. “امینه” از جرگه ی همین زنان هوشمند و آگاه است که مسیر پیشرفتش را با سرنوشت کشور گره می زند و آنقدر در این راه پیش می رود که به عنوان زنی روشنفکر راهی اروپا می شود. “مسعود بهنود” با قلم گیرای خود، مقایسات قابل توجهی از تفاوت های برجسته ی جایگاه بانوان در جوامع اروپایی و حرمسرای سلطان ارائه می دهد و داستان فتح خونین اصفهان توسط “محمود افغان” را لا به لای قصه هایی که “امینه” برای فرانسوی ها تعریف می کند، به تصویر می کشد.
تحریرهایی موجز از کتاب امینه
اول این را شروع کنم که می خواهم برایتان قصه بگویم یک قصه تاریخی می توانید فرض کنید که اصلا هیچ یک از شخصیت ها واقعی نیستند راستی هم انها افسانه اند به خصوص خود امینه من در بعد از ظهر یک روز پاییزی به فکر او افتادم .
یعنی خودم نیفتادم ان کسی من را به این فکر انداخت که حالا برای خودش کسی شده و بعید نیست به خاطر انتشار این کتاب علیه من شکایت کنند.
اما فکرش را کرده ام اگر وکیل بگیرد و مرا به محکمه بکشاند مدرکی دارم که نشان می دهد خودش با همان خط خرچنگ قورباغه اش به من نوشته که هر کار خواستم با این قصه بکنم.
اگر حالا بعد از چند سالی جلوی من سبز شود و چشمان درشت سیاهش را به من بدوزد و بگوید : چرا این کار را کردی ؟به او خواهم گفت :تو چرا مرا گول زدی ؟ چرا بازیم دادی ؟پس یکی تو زدی یکی هم من بی حساب … بله ؟
و او چه دارد بگوید جز ان که مثل دفعه قبل خودش را بزند به ان راه یعنی کاریست گذشته حالا بیا برویم به بسطام به زیارت مزار با یزید . و بعد هم شروع کند با ان لهجه نیمه افغانی نیمه تاجیکی خواندن :ان شنیدستم که روزی با یزید … و من هم بگویم بابا تو سعدی نخوان ! و بعد بخندیم .

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.