از چشم غربی
Under Western Eyes
نویسنده کتاب
جوزف کنراد
ناشر کتاب
انتشارات علم
مترجم کتاب
احمد میرعلایی
ویژگی های از چشم غربی
| کد کتاب : | 3888 |
|
مترجم : |
احمد میرعلایی |
|
شابک : |
9789644055577 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
463 |
|
سال انتشار شمسی : |
1385 |
|
سال انتشار میلادی : |
1911 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
27 آبان |
355,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی از چشم غربی
معرفی از چشم غربی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
طی طرحی که چرخ می خورد و بازمی گردد ، رازموف در توطئه انقلابی در گیر می شود وقتی که به یک دانش آموز دیگر که یک مقام عمومی را ترور می کند پناه می دهد. او که به طور فزاینده ای درگیر فتنه های سیاسی رادیکال ها می شود ، به آنارشیستی که به او کورکورانه اعتماد کرده بود خیانت می کند. مقامات سپس رازموف را برای مأموریتی جاسوسی اعزام میکنند و…
کتاب از چشم غربی یک مطالعه شخصیتی جذاب است که به طرز حیرت انگیزی ، دلمشغولی های رازوموف را در مورد نجابت و پاسخگویی را نشان می دهد ، هنگامی که با حقایق و ارزشهای یکپارچگی انسان و قدرت اخلاق روبرو می شود.
داستان این رمان در سنت پترزبورگ، ژنو و سوئیس می گذرد و پاسخ کنراد است به رمان جنایت و مکافات. مشهور بوده که کنراد از داستایفسکی متنفر بوده است! از چشم غربی پر است از بدبینی و درگیری در مورد شکست های تاریخی جنبش ها و آرمان های انقلابی. اظهارات کنراد در این کتاب و همچنین کتاب های دیگرش در مورد غیرمنطقی بودن زندگی ، کدورت شخصیت ، بی عدالتی ای که با آن رنج به افراد بی گناه و فقیر تحمیل می شود و بی احترامی به زندگی کسانی که با آنها هستی را به اشتراک می گذاریم را به تصویر می کشد.
تحریرهایی موجز از کتاب از چشم غربی
آقای په در سورتمۀ روباز دو اسبه ای با سورچی و خادم، که در جایگاه جلو بودند، به سمت ایستگاه قطار می رفت. همۀ شب برف باریده بود و راه را که در ساعات سحری هنوز چندان مشخص نبود، برای اسبان بسیار دشوار کرده بود. برف سنگین هنوز می بارید. سورتمه را حتما دیده و نشان کرده بودند. وقتی پیش از رسیدن به پیچ راه سورتمه به چپ کشیده شد، خادم دهقانی را دید که بر لبۀ سنگفرش راه می رفت و دست ها را در جیب های کت پوست بره اش کرده و زیر برف فروریز، شانه ها را تا نزدیک گوش ها بالا برده بود. چون سورتمه به دهقان رسید، او رو گرداند و بازوی خود را تاب داد. در یک آن تکان وحشتناکی بود و صدای انفجاری که در میان دانه های بسیار برف خفه شد.
در میان برف فروریز، مردم از هر دور به تودۀ کوچکی از اجساد می نگریستند که نزدیک لاشۀ دو اسب روی هم افتاده بودند. هیچ کس جرأت نزدیک شدن نداشت تا از یک پاسگاه خیابانی گروهی قزاق چهارنعل رسیدند و از اسب به زیر آمدند و شروع به برگرداندن اجساد کردند. در میان قربانیان انفجار دوم که بر سنگفرش پراکنده بودند، جسدی بود ملبس به پوست برۀ دهاتی، اما چهرۀ آن از میان رفته بود و شناخته نمی شد و در جیب های لباس فقیرانه اش مطلقا هیچ چیز نیافتند و این تنها جسدی بود که هویت آن هیچ گاه معلوم نشد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.