اتفاق
event
نویسنده کتاب
گلی ترقی
ناشر کتاب
انتشارات نیلوفر
مترجم کتاب
ویژگی های اتفاق
| کد کتاب : | 13459 |
|
شابک : |
978-9644484728 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
302 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2014 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
10 |
|
: |
19 شهریور |
370,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی اتفاق
معرفی اتفاق
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
“گلی ترقی” تا پیش از نوشتن رمان “اتفاق”، عمدتا در زمینه ی خاطره نویسی و روایت موارد نوستالژیک قلم می زد؛ اما “اتفاق” ورود موفق او به دنیای داستان نویسی بود که به سرعت توجه خوانندگان را به آثار وی جلب کرد و سبب شد تا مقایسه های مختلفی میان این کتاب و دیگر آثار نگارشی “گلی ترقی” صورت گیرد. مساله ی مهاجرت، یک سنگ بنای اساسی در آثار “گلی ترقی” به حساب می آید و نویسنده با تکیه بر تجربیات خود از مهاجرت و ترک میهن، ابعادی از این مساله را بررسی می کند که بسیاری را قادر به همذات پنداری با احساسات، اندوه ها و اندیشه های مهاجرین می نماید. وی تاثیر مهاجرت بر زندگی را به دور از اغراق به تصویر می کشد و بینشی که از خواندن این اثر و دیگر آثار داستانی “گلی ترقی” به دست می آید، می تواند به بسیاری از خوانندگان، علی الخصوص مهاجرین در این زمینه کمک کند.
تحریرهایی موجز از کتاب اتفاق
مردم ساحل نگران بچه ها بودند و سر از کار این خانواده درنمی آوردند. می دیدند پدرشان زیر سایبانی بزرگ خوابیده و مادرشان پشت به دریا سرگرم خواندن کتاب است. انگار بچه هایشان را به دست مادربزرگی مهربان سپرده بودند و خیالشان راحت بود. بی بی زن خاک و زمین بود و از هول و هراس به خودش می پیچید. چشم از دوقلوها برنمی داشت. هر بار که موجی روی بچه ها می غلتید، از جایش می جست، صدایشان می زد، و بااینکه از دریا وحشت داشت و شنا بلند نبود، با کفش و پیراهن توی آب می دوید.
دوقلوها، علاوه بر دل بستگی به آب و دریا، بازندگی در کوه و بیابان هم آشنا بودند. اسم رودها، درخت ها، و پرنده های گوناگون را می دانستند. همین طور اسم بیشتر دهکده های شمال را. پدرشان زمین شناس بود. خاک ایران را وجب به وجب می شناخت، و با جیپ قدیمی اش به دورترین ده کوره ها سفرکرده بود. هرکس چهره آفتاب سوخته، پیشانی بلند، و بدن ورزیده او را می دید فکر می کرد سرکرده قبیله ای قدیمی ست. به آدم های شهری شباهت نداشت. اما وقتی پای صحبتش می نشستند، از دانش علمی و آشنایی اش با ادبیات و موسیقی تعجب می کردند. دوقلوها را، وقتی درس و مدرسه نداشتند، همراه خودش به کوه و بیابان می برد. چادر می زدند، بدن خاک آلودشان را توی آب سرد رودخانه می شستند. ماهی می گرفتند، آتش روشن می کردند و روی زمین گرم می خوابیدند. پدرشان تا مدت ها بیدار می ماند و به جهان بالای سرش نگاه می کرد. رازهای آسمان را می شناخت و راه شیری و هفت ستارگان را نشان بچه هایش می داد.
دوقلوها با حیرت به صحبت های نجومی پدرشان گوش می دادند و قلب های کوچکشان می تپید. زندگی در جوار این پدر همراه باتجربه های لذت بخش بود، همراه با حیرت و هیجان. با این پدر می شد ساعت ها حرف زد، بازی کرد، کشتی گرفت، یا نیمه شب بیدارش کرد و زیر لحافش خزید.
مادرشان هم با مادرهای دیگر تفاوت داشت. با بچه هایش دوست بود و تشویقشان می کرد آزاد و مستقل باشند. محال بود آن ها را تنبیه یا سرزنش کند. محال بود صدایش را بلند کند یا تهدید و تحقیرشان کند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.