آخرین آرزو
کتاب اول از مجموعه حماسه ی ویچر
The Last Wish
نویسنده کتاب
آندره ساپکوفسکی
ناشر کتاب
انتشارات کتابسرای تندیس
مترجم کتاب
امیرحسین خداکرمی
ویژگی های آخرین آرزو
| کد کتاب : | 1799 |
|
مترجم : |
امیرحسین خداکرمی |
|
شابک : |
978-600-182-262-9 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
440 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1993 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
10 |
|
: |
27 آبان |
410,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی آخرین آرزو
معرفی آخرین آرزو
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب آخرین آرزو
The first book in the NYT bestselling series that inspired the blockbuster Witcher videogames.
اولین کتاب از این مجموعه ی پرفروش نیویورک تایمز که مایه ی الهام بازی های ویدیویی فوق العاده موفق «ویچر» شد.
Barnes & Noble
A hodgepodge of fantasy, intellectual discourse, and humor. Recommended.
آمیزه ای از فانتزی، گفت و گوهای اندیشه محور، و شوخ طبعی. توصیه می شود.
Time
Don’t miss it!
این کتاب را از دست ندهید!
Fantasy Book Review
خلاصه های کوتاه از کتاب آخرین آرزو
غریبه سن زیادی نداشت؛ اما موهایش تقریبا سفید بود. زیر کتش یک جلیقه ی کهنه ی چرمی پوشیده بود که با بند روی گردن و شانه هایش بسته شده بود. وقتی کتش را درآورد افراد دوروبرش متوجه شدند شمشیری حمل می کند که البته به خودی خود موضوعی غیرطبیعی نبود، تقریبا هر مردی در ویزیم یک سلاح همراه خود داشت؛ اما هیچکس شمشیرش را مثل یک کمان یا تیردان به پشتش نمی بست. غریبه کنار مشتری های دیگر که پشت یک میز بودند ننشست. همانجا جلوی پیشخوان ایستاده بود و به مسافرخانه دار خیره شده بود.
تازه وارد آهسته صحبت می کرد، انگار که خودش هم مطمئن نبود و بعد اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد. مرد آبله روی دیلاقی – که از لحظه ی ورود تازه وارد چشم از او برنداشته بود – بلند شد و سمت پیشخوان آمد. دو رفیقش نیز همراه با او بلند شدند، با فاصله ی دو قدمی پشت سرش ایستادند. مرد آبله رو درست کنار تازه وارد ایستاد و با خشونت گفت: «به تو اتاق نمی دیم، ولگرد ریویایی. در ویزیم به کسایی مثل تو احتیاجی نیست. این شهر آبرو داره!»
غریبه، لیوان در دست قدمی به عقب رفت. نگاهی به مسافرخانه دار انداخت؛ اما او رویش را برگرداند. حتی به ذهن مسافرخانه دار نرسید که از مرد ریویایی دفاع کند. به هر حال، چه کسی از ریویایی ها خوشش می آمد؟ مرد آبله رو که نفسش بوی آبجو، سیر و خشم می داد، ادامه داد: «همه ی ریویایی ها دزدن، می شنوی چی می گم، حروم زاده؟»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.