- سفارش بیش از یک عدد از هر محصول، تنها از طریق پشتیبانی امکانپذیر است. در صورت نیاز به تعداد بیشتر، لطفاً با بخش پشتیبانی سایت تماس بگیرید تا سفارش شما ثبت شود.
تیمسار محبوب من
Timsar-e Mahboob-e Man
نویسنده کتاب
لیلا هلن خزاعی
ناشر کتاب
انتشارات برکه خورشید
مترجم کتاب
ویژگی های تیمسار محبوب من
| کد کتاب : | 63974 |
|
شابک : |
978-6007507032 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
331 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
8 آبان |
135,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی تیمسار محبوب من
معرفی تیمسار محبوب من
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
لیلا-هلن خزاعی در این کتاب به شرح سرگذشت خویش و مرور خاطرات شیرینی که در پی زندگی او و خانواده اش با تیمسار محبوب خود یعنی پدربزرگش، محمدعلی خزاعی و مادربزرگ فرانسوی اش، مامی هلن، شکل گرفته است، می پردازد و آداب و رسوم و فرهنگی را که به دنبال ازدواج یک پسر ایرانی با زنی فرنگی در این خانواده رواج یافته، به تصویر می کشد.
تیمسار محمدعلی خزاعی پسر ارشد امیرلشکر حسین آقا خزاعی، فرمانده ی لشکر شرق و از حلقه ی یاران نزدیک رضاخان پهلوی است که در سال 1287 هجری چشم به جهان گشود.
در بخشی از این کتاب آمده است:
” نوئل است و من همراه با مامان و بابا و مامی هلن و پاپی علی سوار بر اتومبیل پاپی علی به سمت خیابان ویلا عازم منزل دکتر بهرامی هستیم. دکتر بهرامی و همسرش مادام بهرامی که سوئیسی و فرانسه زبان است، از دوستان نزدیک مامی هلن و پاپی علی هستند و ما را برای صرف ناهار نوئل به منزلشان دعوت کرده اند.
فضای شهر از پشت پنجره ی ماشین پاپی علی عجیب و غریب است. انگار شهر همیشگی نیست. انگار پشت ماشین پاپی علی نشسته ام و از پشت پنجره ی ماشین فیلم سینمایی تماشا می کنم. خیابان شلوغ است. خیلی شلوغ. همه جا پر از آدم است. آدم های عصبانی. خیلی عصبانی! آدم ها جلوی عبور و مرور ماشین ها را گرفته اند. ماشین ها راهی برای حرکت ندارند، متوقف شده اند و آدم ها را تماشا می کنند. آدم ها مشت های گره کرده و خشمگینشان را به هوا پرتاب می کنند و با صدای بلند فریاد می زنند. فریادشان مبهم است. گوش ها و چشم هایم وحشت زده و متعجبند. می پرسم “چی می گن؟ چرا دست هاشون رو مشت کردن؟” مامان پاسخ می دهد “شعار می دن!”
“شعار چیه؟ ”
مامان می گوید” همین که دست هاشون رو مشت کنن و فریاد بزنن. ”
“ شعارها چی می گن؟”
می گن “مرگ بر شاه” “

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.