کلاه رامبراند

Rembrandt's hat

نویسنده کتاب

مجموعه ی نویسندگان

ناشر کتاب

انتشارات نقش و نگار

مترجم کتاب

حسن اکبریان طبری

ویژگی های کلاه رامبراند
















کد کتاب : 43276

مترجم
:


حسن اکبریان طبری



شابک
:

978-6008584322

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

144

سال انتشار شمسی
:

1399

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

1


:

23 آبان

110,000 تومان

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

معرفی کلاه رامبراند

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

“چریل در گوشه‌ای برابر پرتوی خورشید چمباتمه زده و با چشم‌های بسته می‌کوشید تشعشع پرتوی خورشید را مزمزه کند. بعد از یک ساعت نظرش این بود که ما باید پرتوهای خورشید را بچشیم. دسته‌جمعی تصمیم گرفتم. با چشیدن انوار خورشید، آن را قلبا آن را احساس کنیم. شروع کردیم به قدم‌زدن کنار رنگدان‌ها و انتظار داشتیم از درون این رنگدان‌ها رنگی دلخواه ما را فرا خواند… و خواند. حس کردم بی‌اختیار کشیده شدم به‌طرف رنگ قهوه‌ای تیره. کمی از آن را درآوردم و مالیدم به مخلوط‌ها، حاصل کار کمی تیره‌تر شد. سپس از آمیزهٔ زرد و سفیدی که از گل زنبق خشکیده به آن زدیم، اندکی سفیدی و روشنی ظاهر شد. چریل فریاد زد: «روشنایی! روشنایی سپیده‌دم. روشنایی واقعی… بدون نور و روشنایی ما در تاریکی مطلق فرو می‌رویم.» لباسی که وسط اتاق آویخته بود کم‌کم خشک شد. فقط لازم بود که به درخشش برسد. چیزی نگذشت که به تشعشعی رسید که دیدن آن چشم‌ها را می‌زد. چه حیرت‌انگیز!

استاد رنگ‌شناس همچنان روی بستر نشسته و موهای نقره‌ای‌اش روی شانه‌ها ریخته بود. کاملا یادم رفته بود که استاد مخالف این ازدواج بود. او با لحنی تند و تلخ گفت: «مگر نگفته بودم؟ نفهمیدید چه گفتم؟ باید این لباس، رنگ و بوی کینه و نفرت داشته باشد. خشم و کینهٔ واقعی! بالأخره شنیدید چه گفتم؟»

گفتم: «نه»، هرچند سرم را به نشانهٔ مثبت تکان دادم. به این نکته فکر می‌کردم ولی جرئت ‘نه’ گفتن نداشتم. دستم را به لبهٔ چوبی تختخواب استاد می‌مالیدم. من سعیم را کردم که اندکی خشم در ‘لباس آفتابی’ نشان بدهم، ولی حواسم چنان متوجه درخشیدن و نورانی شدن لباس بود که کارم به آشفتگی کشید. کسی به آشفتگی و به‌هم‌ریختگی ما توجه نمی‌کرد و هرطور بود سفارش را به سرانجام رساندیم. با کار شبانه‌روزی و پیگیری و ابتکار چریل و با افزودن گردهٔ الماس به مخلوط رنگ‌ها، سرانجام لباس آماده و با کالسکه به مقصد فرستاده شد. ساعت سه صبح بود که چریل شادمان از پیروزی و همچنان که نانی در دست داشت، گفت: «الماس در دل تاریکی می‌درخشد. سرجمع این کار ضعیف‌تر از کار لباس مهتابی بود، ولی بد هم نشد. ما همچنان اعتبار و موقعیت خود را حفظ می‌کنیم، بی‌آنکه مشتری‌ها از ما مأیوس و دل‌زده بشوند.”

تحریرهایی موجز از کتاب کلاه رامبراند

درست وسط ادای این کلمات بود که خوابش برد. کنار بسترش ماندم. من هم گاهی خوابم می برد و گاهی بیدار می شدم و کنار بسترش خیره او را نگاه می کردم. چه انسان والایی. پیش از این ها او را نمی شناختم، او به دلایلی من را به هم صحبتی و همراهی دعوت کرد و این همراهی زندگی ام را از این رو به آن رو کرد. حضور او مثل خورشید گرمابخش بود. انگار پرتوی خورشیدی که از او می تابید، ظلمات درونم را روشنی می بخشید. دلم می خواست که او را آراسته و در لباس آفتابی که دوخته بودیم ببینم، ولی شدنی نبود. از جهتی لباس اندازه اش نبود و از طرفی دیگر آن را در اختیار نداشتیم و از آن مهم تر چنین لباسی برازندهٔ آدم بزرگواری مثل او نبود. به گمان من لباس آفتابی فقط نامی از آفتاب داشت، ولی زنی که اکنون در بستر بود خود خورشید بود که حتی در شب تاریک، پرتویش به محفل ما می تابد. پرتوی گرمی بخش او همچنان می تابید، حتی در آن لحظات که در آستانهٔ مرگ بود و نفس هایش به خس خس افتاده بود.

خلاصه های کوتاه از کتاب کلاه رامبراند

محصولات مرتبط با کلاه رامبراند

دزد

35,000 تومان

افق

158,000 تومان

انتخابات الویرا

75,000 تومان

یک بعلاوه یک

259,000 تومان

ساکن برج بلند

260,000 تومان
نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کلاه رامبراند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما