کتاب گارد جوان
The Young Guard
نویسنده کتاب
الکساندر فادایف
ناشر کتاب
نگاه
مترجم کتاب
مهدی سحابی
ویژگی های کتاب گارد جوان
کد کتاب:
77030
شابک:
978-6222671501
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
854
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
1946
نوع جلد:
زرکوب
سری چاپ:
2
825,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب گارد جوان
معرفی کتاب گارد جوان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
یکی از نکتههای اساسی و بسیار مهم کار لنین در انقلاب 1917، توان سازماندهی عظیم نیروهای مردمی، از پیر و جوان و زن و مرد بود. ایدهی ساختن گروههای مردمی سازماندهیشده در جنگ جهانی دوم کارآمدی زیادی داشت و موجب شکلگیری گروههای چریکی بسیاری در سرتاسر اروپا شد. گروههایی که توانستند به بهترین نحو ممکن علیه ارتش هیتلری و دیگر فاشیستهای سرتاسر اروپا از ایتالیا تا بالکان و اسکاندیناوی و … بایستند و با وجود شکنجهها و کشتارها، هیچگاه دست از مقاومت و مبارزه برنداشته و به نمادی ابدی برای همهی مبارزان علیه فاشیسم تبدیل شدند. کتاب «گارد جوان» داستانی بر اساس مبارزات یکی از همین گروههای مقاومت در جنگ دوم جهانیست که به دلیل ابعاد گستردهی فعالیتشان علیه نازیها، شهرت بسیاری یافتهاند. الکساندر فادایف نوشتن این رمان را در 1943 آغاز کرد، درست در آغازین روزهای پساز شکست آلمانها در شوروی. زنان و مردان جوان ساکن شهری کارگرنشین در شرق اوکراین، یک سال پیشاز شکست آلمان از ارتش شوروی، با برنامهریزی و سازماندهی اعجابانگیزی، در راههای جنگلی و کوهستانی و مخفیگاههای شهری و روستایی مبارزهی چریکی دامنهداری را به انجام رساندند که با توجه به عقبنشینی ارتش سرخ شوروی در آن مقطع زمانی، آغاز راهی دیگرگون بود که باوجود کشتههای بسیار، به پیروزی ارتش سرخ علیه ارتش نازی منجر شد. فادایف قریب به یک دهه از زندگیاش را صرف تحقیق و پژوهش برای نوشتن این رمان کرد و درنهایت موفق شد یکی از بهترین داستانهای بناشده بر محور مقاومت مردمی را ارائه دهد. گارد جوان رمان درخشانیست که خواندنش در این روزهای پرالتهاب که نئونازیهای سرتاسر جهان باز درحال قدرت گرفتنند، الزامی به نظر میرسد!

قسمت هایی از کتاب گارد جوان
چشمانش، بی آنکه نظری بر نیلوفر آبی افکند، با نگرانی در کنارۀ آب در جست وجوی گروه دخترانی بود که از آنان جدا افتاده بودند.
«به استپ نگاه کردم که چقدر آنجا با هم آواز خوانده بودیم. به غروب خورشید نگاه کردم و به زحمت توانستم جلوی گریۀ خودم را بگیرم. کم دیده ای که من گریه کنم، نه؟… و بعد تاریکی که شروع شد، آن ها آمدند. توی تاریک و روشن همین طور می آمدند و می آمدند؛ و آن صدای غرش که دائم به گوش می رسید، ته افق برق می زد، آن نور قرمز – فکر می کنم روونکی بود – و غروب سرخ تیره… . من از هیچ چیز نمی ترسم. خودت می دانی از سختی و جنگ و مصیبت نمی ترسم اما ای کاش می دانستم چه کار می شود کرد! یک بختک وحشتناکی روی ما افتاده.» با این گفته، اندوهی چشمان اولیا را فرا گرفت.
مطمئن باش که ما را جا نمی گذارند، این چه حرفی است که می زنی؟ چنین چیزی غیر ممکن است.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.