کتاب خم
Ketabe Kham
نویسنده کتاب
علیرضا سیف الدینی
ناشر کتاب
انتشارات نیماژ
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب خم
| کد کتاب : | 13613 |
|
شابک : |
978-6003674752 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
464 |
|
سال انتشار شمسی : |
1399 |
|
سال انتشار میلادی : |
2018 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
5 |
|
: |
8 آبان |
480,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب خم
معرفی کتاب خم
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
این کتاب به دلیل نوآوری در گزینش زاویه ی دید، هارمونی میان اتفاقات بیرون و حس های درونی کاراکترها، اشاره به اتفاقات تاریخی و برقراری پیوند با آثار بزرگ جهان، استفاده از ژانرهای ادبی متفاوت و نو اما با زیرساخت یکسان، استفاده از شیوه ی گناه و اعتراف که در هیبت راوی مقصر نمایش داده شده موفق شد جایزه مهرگان را به عنوان برترین کتاب سال در اختتامیه ی این مراسم که به صورت مجازی برگزار شد دریافت کند.
نشر نیماژ این اثر از علیرضا سیف الدینی را در چهارصد و شصت و چهار صفحه به چاپ رسانده است.
تحریرهایی موجز از کتاب کتاب خم
گفت: «من کارگر بودم آقا. یعنی هستم. بعد از سال 25، سه بار کتک خوردم: سال 32، سال 42، سال 52. اولی اش وقتی بود که گلسرخی سه ساله بود و من تو آبادان بودم. تو دومی اش گلسرخی ده ساله بود، تو سومی اش گلسرخی بیست ساله بود، تو چهارمی اش گلسرخی سی ساله بود. گلسرخی را همان ماهی که به دنیا آمده بود کشتند. گفتند بیا این هم جشن تولدت. همین چهار سال پیش. من را کتک زدند. یک عده کف زدند، یک عده هم تف انداختند. من کارگر بودم. یعنی هستم.» اسماعیل گفت: «آقاجان، این حرف ها را بگذار وقتی رفتی خانه ات بزن.» مرد گفت: «من خانه ای ندارم آقا. از همان اولین باری که کتک خوردم فهمیدم دیگر خانه ای ندارم.» اسماعیل گفت: «پس شب ها کجا می خوابی؟» مرد گفت: «رو زمین.» اسماعیل گفت: «می دانم رو زمین می خوابی. ما هم رو زمین می خوابیم. هیچ کس رو هوا نمی خوابد. منظورم این است که…» مرد حرف اسماعیل را برید، گفت: «می دانم چی می گویید آقا. من هم همین را می گویم. می گویم آدم باید خانه داشته باشد. ولی چون من خانه ای ندارم و دوست دارم خانه ای داشته باشم، کتک می خورم.» اسماعیل گفت: «یعنی علت همه کتک هایی که خورده ای خانه بود؟»
«خطر برای من احضار شده بود. آرزویم آن را احضار کرده بود. چون روی آرزویم پافشاری می کردم. اما همان طور که دلم نمی خواست با آرزویم آرزوی کسی را نابود کنم، دلم نمی خواست کسی با آرزویش آرزویم را نابود کند. اما خود این هم که نمی خواستم آرزویم را کسی نابود کند آرزو بود. آرزویی که باید برای تحقق آن قدرت داشتم. قدرتی برابر یا حتی فراتر از قدرتی که آرزویم را (خواسته یا ناخواسته) تهدید به نابودی می کرد. کار همیشه وقتی خراب می شد که آرزوها (خواسته یا ناخواسته) به مرزهای هم تجاوز می کردند. زیاده خواه می شدند. اما واقعا زیاده خواه می شدند؟»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.