واپسین نبرد پادشاهان
نخستین قانون کتاب سوم
Last Argument of Kings
نویسنده کتاب
جو ابرکرومبی
ناشر کتاب
انتشارات کتابسرای تندیس
مترجم کتاب
سعید سیمرغ
ویژگی های واپسین نبرد پادشاهان
| کد کتاب : | 27403 |
|
مترجم : |
سعید سیمرغ |
|
شابک : |
978-6001823268 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
888 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2008 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
24 مهر |
800,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی واپسین نبرد پادشاهان
معرفی واپسین نبرد پادشاهان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
“لوگن نه انگشتی” ، جنگجوی بدنام و وحشی، سرانجام شانسش ته کشیده است. او با گرفتاری در مخمصه ی دشمنی های بیش از اندازه، در آستانه تبدیل شدن به یک جنگجوی مرده است که چیزی جز ناخوشایندترین ترانه ها ، اجساد دوستان و خوشحالی دشمنان فراوان، پشت سرش باقی نمی گذارد.
سروان “جیزال دن لوتار”، نجیب زاده و افسری دلربا که مجسمه ای از خودخواهی است، تمام هم و غمش سرکیسه کردن رفقا در کارت بازی و پروراندن رویای برنده شدن در مسابقات شمشیربازی در سر بوده است. اما جنگی بزرگ در راه است و آنچه در سرمای استخوان سوز سرزمین های شمالی انتظارشان را می کشد، بسیار خونین تر و متفاوت تر از قوانین مسابقه ی شمشیربازی است.
برای “بازپرس گلوکتا”، شکنجه گر معلول، هیچ چیز خوشایندتر از این نیست که “جیزال دن لوتار” را کت بسته به خانه برگرداند. از طرفی “بازپرس گلوکتا” از همه بیزار است. تمام شکنجه ها و اعترافاتی که تحت نظر او بوده، زمانی برای دوست پیدا کردن برایش باقی نگذاشته است. اکنون آخرین رد به جا مانده از اجساد، می تواند او را درست به قلب فاسد دولت رهنمون شود؛ البته اگر زنده بماند تا بتواند این رد را دنبال کند.
“جو ابرکرومبی” به مجموعه ی خواندنی “تیغ شمشیر”، “بیاز جادوگر” را هم افزوده که قرار است زندگی “لوگن نه انگشتی”،”جیزال دن لوتار” و “بازپرس گلوکتا” را از آنچه هست سخت تر کند.
به این ترتیب در “تیغ شمشیر” به قلم “جو ابرکرومبی” ، توطئه های مرگبار از زمین بر می خیزد ، حساب های قدیمی آماده ی تسویه شدن هستند و مرز بین قهرمان و شرور به قدری باریک و برنده است که خون در می گیرد.
تحریرهایی موجز از کتاب واپسین نبرد پادشاهان
There is a gritty edge to his world and an awareness of the human cost of violence that is very contemporary.
دنیای نویسنده، وجهی دلاورانه و آگاه از بهای خشونت برای نوع بشر دارد که بسیار مدرن است.
Times
Compelling characters, a complex plot, and style to burn.
شخصیت های متقاعدکننده، طرحی پیچیده و سبکی سوزان.
Strange Horizons
Abercrombie has written the finest epic fantasy trilogy in recent memory. He’s one writer that no one should miss.
ابرکرومبی بهترین سه گانه فانتزی حماسی را در سال های اخیر نگاشته است. او نویسنده ای است که هیچ کس نباید خواندن آثارش را از دست بدهد.
Junot Diaz
Bold and authentically original.
شجاعانه، معتبر و اصیل.
Jeff VanderMeer
خلاصه های کوتاه از کتاب واپسین نبرد پادشاهان
نخستین چیزی که حس کرد صدای جریان آب بود که گوش هایش را پر کرده بود. صدای جریان آب، خش خش برگ درختان و صدای جیک جیک یک پرنده.
لوگن چشمانش را به اندازه ی شکاف باریکی گشود. نوری محو و درخشان که از میان برگ ها می آمد به چشمانش خورد. آیا این مرگ بود؟ پس چرا بدنش این قدر درد می کرد؟ تمام سمت چپ بدنش از درد می تپید. تلاش کرد نفس عمیق بکشد، اما راه نفسش بسته شده بود. به سرفه افتاد و آب و لجن را تف کرد. غرشی کرد و چرخید و روی دست ها و زانوهایش قرار گرفت. خودش را از رودخانه بیرون کشید. در حالی که میان دندان های قفل شده اش نفس نفس می زد، به پشت روی خزه و لجن و علف های گندیده ی ساحل افتاد.
لحظه ای همان جا دراز کشید و به آسمان خاکستری که بالاتر از شاخه های سیاه درختان بود خیره شد. هنگام نفس کشیدن سینه اش خس خس می کرد.
با صدایی خسته و ضعیف به خود گفت: « هنوز زنده ام. » با وجود همه ی تلاش هایی که طبیعت، شانکاها، مردم و حیوانات درنده کرده بودند، هنوز زنده بود. خیس و خسته، در حالی که به پشت افتاده بود، شروع به خندیدن کرد. خنده ای بلند و از ته دل. اگر قرار بود لقبی به لوگن نه انگشتی بدهند، لقب « نجات یافته » برازنده اش بود.
باد سردی روی ساحل متعفن رودخانه می وزید و خنده ی لوگن آهسته قطع شد. شاید زنده بود، اما زنده ماندن خود مسئله ی دیگری بود. نشست و از شدت درد چهره در هم کشید. با پا خود را به عقب هل داد و به تنه ی نزدیک ترین درخت تکیه زد. خاکی که به بینی، چشمان و گوش هایش چسبیده بود را تکاند. لباس خیسش را کنار زد تا نگاهی به محل آسیب دیده بیندازد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.