هویج بستنی
Carrot ice cream
نویسنده کتاب
فرهاد حسن زاده
ناشر کتاب
انتشارات افق
مترجم کتاب
ویژگی های هویج بستنی
| کد کتاب : | 5839 |
|
شابک : |
9786003531000 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
128 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2015 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
10 |
|
: |
27 آبان |
145,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی هویج بستنی
معرفی هویج بستنی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
داستان های این مجموعه با اسامی “فیلم ترسناک”، “تعطیلات نوروزی در فرانسه و حومه”، “فقرا و رفقا و چندتا چیز کوچولو”، “برق حقیقت”، “بابالنگ دراز عزیزم”، “اشرف مخلوقات در قبرستان دیجیتالی”، “حافظ آنلاین”، “مشترک موردنظر غش کرده است!” و “دوست کیلویی چنده؟” در یک کتاب به چاپ رسیده اند و داستان آخر که عنوان کتاب نیز از روی آن انتخاب شده، “هویج بستنی” نام دارد.
هر یک از این قصه های به ظاهر ساده که ممکن است در روزمره ی هر انسانی اتفاق بیفتند، در دل خود طرح مشخصی دارند و با ماجرای منحصر به فرد و متفاوت از داستان بعدی به وجود می آیند. “فرهاد حسن زاده” با به تصویر کشیدن روحیات و حال و هوای دوره ی نوجوانی، به معضلات اجتماعی، دغدغه ها، نگرانی ها و مسائل ویژه ی این دوران می پردازد و تمام این ها را در قالب داستان هایی سرگرم کننده و گیرا به مخاطب ارائه می کند. “هویج بستنی” با ماجراهای گوناگونش، نکته های پنهان در زندگی روزمره را برای نوجوانان آشکار می کند و آن ها را در مطالعه ای دلنشین همراهی می نماید.
تحریرهایی موجز از کتاب هویج بستنی
نتوانستم جنب بخورم. داشت به طرفم می آمد. طوری قدم برمی داشت که انگار می خواست انتقام پدرش را بگیرد. با شاخک های دراز و بی ریختش مرا هدف گرفته بود. دو راه بیشتر نداشتم، یا سکته کنم یا جلویش را بگیرم. دومی را انتخاب کردم. ایستادگی در برابر دشمن پست و پلید. سعی کردم به خودم مسلط شوم و با شجاعت پدرش را در بیاورم. به امید پیدا کردن دمپایی آرام آرام نشستم و چشم از آن موجود کثیف برنداشتم. می دانستم اگر چشم از او بردارم یا غیبش می زند یا از پاچه نوشابه ای شلوارم بالا می رود. می دانستم سوسک ها نوشابه خیلی دوست دارند. می دانستم از دوغ بدشان می آید…
پابه پا شدم و گفتم: «خلاصه… چیزه… من قبضم رو گم کردم. حالا هم بابام می خواد کت و شلوارش رو بپوشه و بره مسافرت. می شه بدون قبض بدینش؟» صاحب خشک شویی صدایش را کلفت کرد و گفت: «نه، نمی شه. من از کجا بدونم راس می گی؟».
گفتم: «خودتون همین حالا گفتین حرف راست رو باید از دهن بچه شنید.» مثل آدم تسلیم نگاهی به من و به آن آقای خال گوشتی انداخت و گفت: «خب بله. منم نمی گم دروغ می گی.» و یکهو بی مقدمه خندید و ادامه داد: «معلومه کارت درسته و کلک تو کارت نیست. آدمی که کارش درست باشه، چشم هاش برق می زنه. برق حقیقت. این جوری.» و چشم هایش را دراند و مثلا براق نگاهم کرد و قاه قاه خندید. من هم برای اینکه ضایع نشود، لبخندکی زدم. گفت: «خب پسر گلم، چه رنگی بود؟»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.